چهره ها و یادبودها

افسر نیروی دریایی که با دست قطع شده می نوشت

«آسمان هنوز تاریک بود. خروسها نمیخواندند، صدائی نبود، ولی سرمای نمناک صبح زیر لحاف کهنه و دود زده راه می یافت. احمد گل در میان خواب و بیداری، کوفتگی بهار نزدیک را در تنش حس میکرد. دلش میخواست دست مهربانی میبود و بالاپوش دیگری روی او و صغری و دخترک هفت ساله اش، میانداخت.»
۲۳دی ماه مردی در رشت متولد شد که با آثار متعددی که ترجمه کرد، معروف به پدر ترجمه های ایران شد. محمود اعتمادزاده، معروف به «به آذین » اگرچه نویسنده و مترجمی پرکار است، با این حال آنچه در گیلان از به آذین خوش می درخشد، رمان «دختر رعیت» است.
رمانی که هرچند به سال ۱۳۴۲ منتشر شده ولی زمان رویدادهای آن به پیش از آغاز قرن فعلی برمی گردد. تاریخی که زمینه ی رخدادهای آن برشی از تاریخ معاصر گیلان یعنی «جنبش جنگل» را روایتمی کند. این رمان با ۲ مضمون اصلی پیش می رود: نهضت جنگل و داستان زندگی صغری دختر رعیت که در خانه ی ارباب کار می کند و فریفته هوس های آلوده پسر ارباب می شود.
نویسنده – که خود در بحرانی ترین زمان های تاریخ ایران می زیسته- به خوبی توانسته به بهانه ی روایت زندگی دختری به نام «صغری» ، کلفت خانه ی ارباب، شرایط اجتماعی حاکم بر جامعه آن روز و سیر تحولات سیاسی آن زمان کشور به ویژه رشت و گیلان را روایت کند، زمانی که انقلاب روسیه رخ داده و جنگلی ها مشغول مبارزه اند.
تصویر سازی نویسنده از آب و هوای فصول مختلف رشت و گیلان، فرهنگ عامه و حتی واژگان زبان مادری به آذین، بینظیر است:« نرجس پیش مهمانهای خانم، رقص برنجکاری را نمایش میداد و میخواند:« من بجارکاری نتانم کودن، اوهوی مار! اوهوی مار! من پلاپچی ناتنم کودن، اوهوی مار! اوهوی مار!»
داستان اما از این قرار است: «احمد گل»، رعیت دهاتی است که بر روی زمین ارباب کار می کند و سهمیه اش از این زحمت وافر، تنها قوت روزانه است و هر روز گرسنه تر و فقیرتر می شود. همسرش- که او نیز پیشتر در خانه ارباب کار می کرد- به رحمت خدا رفته و دو دختر به نام های خدیجه و صغری یادگارانی برای امیر گل مانده است. اما این پرسه تلخ کلفتی در خانه ارباب برای دخترانش ادامه می یابد. خدیجه کلفت خانه اربابی در رشت است و یگانه مونس پدر ، دخترش صغری است که شباهت زیادی به مادرش دارد. احمد گل دست مهرمانی می جوید اما نیست و در نهایت نداری و تنگدستی او را مجبور می کند صغری را هم به خانه ی ارباب دیگری بفرستد.
به آذین در خلال رمان، وقایع رشت را روایت می کند. بالشویکها در روسیه پیروز شده اند و همین امر بر تحولات جنبش جنگل تاثیر گذاشته است. حاج ابراهیم (ارباب صغری) زد و بندهایی با قشون روس برای تهیه آذوقه دارد و از این قِبل ثروتش دوچندان می شود. صغری و خانه ارباب تحت تاثیر رفت و آمدهای قشون دولتی ، جنگلی ، قزاق و انگلیسی است. احمد گل به جنگلی ها پیوسته و پسر بزرگ حاج ابراهیم به هر طریقی در تلاش است صغری را تصاحب کند و در نهایت صغری قربانی می شود. انقلابیون جنگلی شکست می خورند و سرمایه داران نان به نرخ روز خور تغییر موضع می دهند. این ها همه، تحولاتی است که در طول رمان با هم پیش ببرد.
رمانی قصه دردهای مردم بینوایی است که از ترس گرسنگی و بی کسی به ظالمانی پناه می برند که خود عامل همین ترس هایند. اما پس از آنکه رنج و زحمتشان زیادتر می شود، تنها زنده اند و اگر فرصت فکر کردن یابند، به این نتیجه می رسند که تا این قفس را که خود عامل محکمتر شدنش بودند؛ نشکنند، آزادی درکار نیست :«فعلا لازم نبود که صغری در رویاهای دور و دراز آینده فرورود و خود را فریب دهد. مهم این بود که از خانه ارباب، از این زندان که شکوفه های بهار زندگیش در آن پژمرده شده بود، بیرون برود. پرنده ای که از قفس بیرون میپرد و به شادی بال و پر می گشاید، سرمست آزادی بازیافته است، نه در غم آشیان تازه. صغری بی هیچ دریغ و افسوس خانه ارباب را ترک گفت. در زندگی او فصل تازه آغاز گشت.»
«به‌آذین»، آنگونه که خود معتقد به وظیفه هنر و ادبیات در قبال جامعه است ، می نویسد:« می‌توان و باید به یاری هنر جامعه را دگرگون کرد و شاعران و نویسندگان در برابر مردم و تکامل اجتماعی متعهد و مسئول هستند.»
هنگامی که در زندان قصر بود، به دیگر زندانیان سیاسی، گفته‌بود: «راه دو بیش نیست: یا مزدور و ریزه‌خوار قدرت بودن، فراغت بى‌ثمرش را به زیبائى‌ها آراستن، حق را در پایش قربانی کردن؛ و یا در کنار مردم بودن، امید را در ایشان زنده نگه‌داشتن، دیدگانشان را به زیبائی و حق گشودن. زیرا که زیبائی نیرو است، و حق نیرو است، خاصه در زمینه ی گسترده ی زشتی و بیدادی که بر مردم مى‌رود. اما زیبائی و حق به اعتبار آدمى‌ست. پس آدمی و همه ی آنچه نیاز زندگی اوست، شرط شکفتگی تن و جان اوست، در مرکز ادبیات جای دارد، هسته و مغز زنده ی آن است.»
محمود اعتمادزاده در سال ۱۳۱۱ جزو دانشجویان اعزامی ایران به فرانسه بود و تا دی‌ماه ۱۳۱۷ در فرانسه ماند. زبان فرانسوی را آموخت و از دانشکده مهندسی دریائی برِست (Brest) و دانشکده مهندسی ساختمان دریائی در پاریس گواهی‌نامه گرفت.
پس از بازگشت به ایران به عنوان مهندس نیروی دریائی در خرمشهر مشغول به کار شد. دو سال بعد به نیروی دریائی بندر انزلی منتقل شد. در چهارم شهریور ۱۳۲۰در جریان اشغال ایران و بمباران در بندر انزلی زخمی برداشت که منجر به قطع دست چپ او شد چون افسر بودن مانع فعالیتهای ادبی و سیاسی او بود، از آن شغل استعفا داد.
سرانجام در بهار۱۳۲۳، به گفته خودش «رشته توان فرسای خدمت نظامی از گردنش باز شد» و به وزارت فرهنگ منتقل شد. سال‌هائی را به تدریس خصوصی زبان فرانسوی، تدریس ریاضی در دبیرستان‌ها و کار در کتابخانه ی ملی در دایره ی روزنامه‌ها و مجلات گذراند.
پراکنده ، به سوی مردم ، خانواده ی امین زادگان (رُمان ناتمام)، دختر رعیت، نقش پرند، مُهره ی مار،
قالی ایران، گفتار در آزادی ، شهر خدا ، مهمان این آقایان ، از آن سوی دیوار، کاوه (نمایشنامه)، بار دیگر و این بار، از هر دری، مانگدیم و خورشیدچهر، بر دریاکنار مثنوی و دید و دریافت، نامه هائی به پسر از کتاب های محمود به آذین ست.
ترجمه‌ هایی از بالزاک همچون؛ بابا گوریو ،زنبق درّه،چرم ساغری ، دخترعمو بت. همچنین ترجمه های رومن رولان همچون ؛ژان کریستف ، جان شیفته، سفر درونی.
ترجمه زمین نوآباد و دُنِ آرام اثر میخائیل شولوخف. ترجمه های شاه لیر ، هملت و اتللو نوشته ی ویلیام شکسپیر. ترجمه استثناء و قاعده نوشته ی برتولت برشت و ترجمه فاوست نوشته ی یوهان ولفگانگ فون گوته و ترجمه نامه سن میکله نوشته ی اکسل مونته از فعالیت های این مرد پرکار رشتی است.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *