اخبار

اوستا حسین آخرین بازمانده ازخاندان تفنگ ساز/ یادگاری از تبار تفنگچی میرزا کوچک جنگلی

گیل مهر- مهری شیرمحمدی
در پهنه این سرزمین استادکارانی هستند که با کهولت سن دیگر دست و توان کار کردن ندارند، اما تجربه های ارزنده شان نیازمند ثبت و فراگیری است تا با فقدان ایشان، آن حرفه بطور کامل نابود نگردد.
«حسین استاد» یکی از این صنعتگران ساکن روستای کُمسار شهرستان شفت است که در سن ۷۸ سالگی خاطرات حرفه اش را در بازگو می کند. وی یکی از صنعتگرانی است که نسل اندر نسل، تفنگ سرپر می ساختند. پدر بزرگ او برای نیروهای مبارز جنبش جنگل تفنگ می ساخته و تعمیر می کرده است.
در آخرین جمعه بهمن ماه به دیدار «حسین تفنگ ساز» رفتم، در روستای کمسار بزرگ، شهرستان شفت، آن سوی برکه. یافتن آدرس منزلش زیاد سخت نبود. از هرکس که می پرسیدم، می گفت، رسیدی به پل آهنی برو آن سوی پل. بالای تپه، تهرانی ها کوه را تراشیده اند تا ویلا بسازند.
راست می گفتند، نزدیک به «برکه ی نیلوفر» و «چنار رودخانه»، اثری از درختان تنومند آزاد نبود، همه را از ته بریده بودند و هیزم ها را لابد برای فروش، گوشه ی جاده دسته کرده بودند.
نزدیک به مسجد قدیمی کمسار، آدرس خانه اش را می پرسم، جاده ای را نشان می دهند که دوسوی آن خانه هایی است با پرچین های چوبی که زیبایی جاده را دوچندان کرده است.
اهالی روستا، «آقای استاد» صدایش می کنند. نام خانوادگی اش همین است.آن هم بخاطر صنعتی که ۵نسل در خاندان وی رونق داشته و گویا قرار است آخرین نسل خاندان «تفنگ ساز» به«اوستا حسین» ختم شود.
لابه لای سرو صدای بوقلمون های حیاط، اوستا حسین را صدا کردیم. داخل حیاط بزرگ، دوباب منزل مسکونی است؛ یکی با معماری سنتی با تالار چوبی و در جوارش مسکنی به سبک نو.
اوستا حسین برخلاف تصور از خانه ی تازه ساخت به حیاط آمد. قامتش راست و محکم و موهای جوگندمی دارد. سن و سال ظاهری اش کمتر از ۷۸سال را نشان می دهد. مردمان روستا با کار و تلاش عجین اند و جسمشان هم در هوای آزاد کوهستان سالمتر می ماند.
اگرچه سعی دارد به فارسی با ما تکلم کند، اما زبان مادری را نمی توان لابه لای گفتار پنهان کرد.
می گوید: «خاندان ما نتاجاً استاد کار تفنگ سازی بودند. ۵ نسل پشت اندر پشت تفنگ می ساختیم. جد بزرگ ما فردی بود بنام حاجی خسرو . آذری بود. اوشان دِی همه از بین بُشون. تفنگ های قدیمی سرپر چُو دیم.»
اگرچه زبان مادری اش گیلکی است، اما پدر جدشان ترک زبانی بود از مهاجران آذربایجان به گیلان. جد پنجمشان که به گیلان می آید، با دختری از گیلان ازدواج کرده و در شهرستان شفت ساکن می شود.
اوستا حسین می گوید: «پدربزرگ من اوستا میرزا مهدی از یاران میرزا کوچک خان بود. برای جنگلیان تفنگ سرپر درست می کرد. تفنگ های تعمیری را هم پیش او می آوردند.»
وی ادامه می دهد: « خودم هم در سریال میرزا بازی کردم. بعنوان تفنگ چی بودم. ۶ماه عوامل سریال در روستای کمسار برای فیلمبرداری ساکن بودند. ابتدای سریال اسم من هم هست. نوشته اند؛ استاد حسین تفنگ ساز.»
نزدیک به رودخانه، باغ کوچکی مشرف به رودخانه است که درختچه های خاردار دارد، می گوید: «اینها لیموهای جنگلی است. مثل زهر تلخ است. » استاد حسین پرچین باغ را نشان داده و می گوید: « تو سریال میرزا، پشت همین پرچین تیراندازی می کردیم. برای ما لباس تالشی آوردند و کفشمان هم چموش بود . لباسی که آن زمان جنگلی ها می پوشیدند.»
«یک روز در حیاط بودم و کوره را داغ کرده بودم و به آهن ها چکش می زدم، که تعدادی از عوامل سریال آمدند حیاط خانه ما. مشدی علیشاه بود، خانم تقوایی. چند نفری بودند. خانم تقوایی از من پرسید: چی درست می کنی؟ گفتم: تفنگ. گفت: با چی درست می کنی؟ گفتم: با دست. گفت: می توانی یک فیلوگوش پستان تفنگ درست کنی؟ گفتم: بله.
آهن را گذاشتم توی کوره داغ شد و با چکش حالت دام ، سرد که شد، سوهان کاری کردم و با گیره بستم و مته زدم.
خانم تقوایی تعجب کرده بود. بمن گفت: دولت چیزی بشما نمی دهد؟ گفتم: نه. خیلی مرا تشویق کرد که این حرفه را گسترش دهم و گفت اگر میل داری من پروانه کسب برایت درست کنم.
گفتم: نمی خواهم. هم از سن و سال من گذشته و هم محیط و جامعه عوضی شده، فردا گزارش علیه من رد می کنند که فلانی در خانه اش اسلحه درست می کند و برای من دردسر می شود.»
می پرسم برای ساخت تفنگ جواز نداشتید؟
می گوید:« تا قبل از انقلاب هم جواز ساخت داشتم هم نگهداری. البته بعد از انقلاب هم چندسالی مجوز ساخت و نگهداری داشتم .»
اوستا حسین از ۱۲سالگی این حرفه را از نیاکان خود آموخته است. چند تا تفنگ درست کرده، یادش نیست می گوید: «شاید۱۰۰۰تا شایدم بیشتر.» ۸سالی می شود که دست به کار چکش و سندان نبرده و تفنگ سازی را کنار گذاشته است. از فرزندانش هم هیچکدام این حرفه را نیاموخته اند و به گفته خودش تفنگ سازی با اوستا حسین خاتمه می یابد.
تفنگ هایی که درست می کرده، بیشتر برای شکارچیان محلی کاربرد داشته است و شکارچیان محلی برای دفاع از حیوانات وحشی و یا تهیه گوشت شکار خریدار آن بودند.
وی در این باره می گوید:«تفنگ هایی که درست می کردم، از محلات مختلف برای خرید آن می آمدند؛ از تالش، از چوبر، خرطوم، پسیخان و روستاهای اطراف. بیشتر برای دوستان و آشنایان تفنگ می ساختم و یا اگر کسی سفارش می داد برایش می ساختم.
با این تفنگ که می ساختم، همه نوع شکار می شد زد؛ خرس، پلنگ. تالش ها آهو و گوزن هم با این تفنگ شکار کرده اند. خودم هم شکار می کردم، آن زمان ترنگ بود، مرغابی وحشی بود و فصلش که می شد، می رفتیم شکار.»
اوستا حسین درباره هزینه ها و اجرت ساخت اینگونه توضیح می دهد: «تفنگ ساخته شده را ۵۰ تا ۶۰هزار تومان می فروختم. هزینه اش در حد ۳۰هزار تومان بود.
تفنگ های سرپر، بدنه اش از چوب درخت کِی گم و درخت گردو بود. کی کم از درختان بومی کوهستان های تالش است که تالش ها چوبش را برایم می آوردند. لوله های تفنگ را هم از ضایعات ماشین پاویدا درست می کردم. پاویدا که از بین رفت، لوله های آماده را می خریدیم.
تفنگ سر پر باروت می خواست و ساچمه و ترقه . با اینها کار می کرد. باروت را رودباریها می آوردند. ساچمه را هم از رشت می خریدم. ترقه هم همان فتیله تفنگ بود که آن را هم از رشت می خریدم ، سرراهی میدان بازار یک آقایی بود که الان اسمش یادم نیست، او می فروخت.
یک کوره کوچک هم گوشه حیاط داشتم که باهاش میلگرد سرخ می کردم و آهن هایی که می خواستم تغییر شکل دهم، همانجا داغ کرده و چکش می زدم. »
اوستا حسین ۸سالی می شود که تفنگ سازی را کنار گذاشته و متاسفانه نوشته و یا عکس و سندی از تفنگ هایش ندارد.
خودش می گوید:« عکس داشتم، ولی برادر زاده ام که در کارهای سینمایی و هنری است، برد و دیگر نیاورد. پیروز رفیعی و بهروز رفیعی بازیگران مطرح سینما، از اقوام ما بودند. در فیلم میرزا هم بازی کردند. آنها عکس هایی دارند از تفنگ هایی که من و اجدادم می ساختیم. ولی بعد از فوتشان دیگر خبری از ندارم .»
اوستا حسین را با تجربه و خاطراتش بخدا می سپارم. درحالی که آرزو می کردم کاش به واقع بودند مسئولانی که از هنرمندان و صنعتگران خرد داخلی حمایت می کردند.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *