مقاله

بررسی توتم ‏شناختی فرهنگ آقادار در گیلان، مطالعه موردی: پرستشگاه ”ماما سی‏سی“

گیل مهر- مقاله
میثم نوائیان
ساهره سکوتی علی‏آبادی
چکیده:
فرهنگ، دین و آئین همواره ارکان اصلی زندگی بشری بودند که در طول تاریخ، جوامع انسانی به واسطة آن‏ها به طبیعت، تعبیری اجتماعی بخشیده است. انسانی که برای ادامه بقا از تمام عناصر طبیعت بهره برد؛ در برهه‏ای از زمان به جایی رسید که برای رسیدن به خواسته‏هایش، نیروی مرئی خود را کافی ندید و دست به دامان عناصر نامرئی شد. بر اساس آزمون و خطا به طبیعت جان داد و زندگی گرفت. از آنجایی‏که سنگ و آب و درخت، جزء تاثیرگذارترین عناصر طبیعی در زندگی اجتماعی بشر بوده‏اند، بیش از همه، جنبه تقدس یافته و محل احترام شدند. هدف از مطالعه فرهنگ آئینی آقادار و توسل به عناصر وابسته به آن، بررسی مردم شناختی موضوع پیش‏رو از دیدگاه نظریه توتم و تابو و آزمون این نظریه در چهارچوب یک فرهنگ بومی است که نتایج این بحث می‏تواند محل پژوهش‏های بزرگتری در حوزة واکاوی‏های رفتاری بشر در قالب مردم‏شناسی‏آئینی باشد. گردآوری مطالب پیش‏رو، علاوه‏بر مطالعات کتابخانه‏ای و مشاهده مقالات مرتبط، بر مطالعات میدانی متمرکز است. جامعه آماری مورد مطالعه، ساکنان روستای پُشتِکَلا و نمونه موردی پژوهش، پرستشگاه ”ماما سی‏سی“ واقع در این منطقه می‏باشد. داده‏های مورد نیاز از طریق مشاهده مستقیم و مصاحبه گردآوری شده و به وسیله نقشه و عکس‏های مرتبط مستند گردیده است. یافته‏های این پژوهش حاکی از آن است که مکان جغرافیای، سبک زندگی، روایات و افسانه‏ها، حلول و غیبت بزرگان و امام‏زادگان و موارد مشابه آن با تقدس یک مکان یا عناصر سه‏گانه یادشده ارتباط مستقیم دارد و هیچ شیئی به خودی خود و به دور از تفکر بشری تقدس نمی یابد.

کلید واژه :آئین، عناصر طبیعی، تقدّس، توتم، آقادار ، ماما سی‏سی

مقدمه:
بحث در خصوص فرهنگ یک قوم به ریشه‏های زندگی و مکان پرورش افکارشان بر‏می‏گردد. باورها و اسطوره‏های هر قوم نماینده تجربیات خوب و بدشان در ارتباط با طبیعت و پیشرفت رفاه زندگی است. ریشه همان چیزی که فروید آن را سنگ بنای اعتقادات توتمی می‏داند. در مقاله پیش‏رو ”بررسی توتم ‏شناختی فرهنگ آقادار در گیلان“ سعی بر آن است تا تمام جوانب بومی این فرهنگ در قالب نظریه توتم و تابو مورد تحلیل قرار گیرد. در خصوص نظریة توتم و تابو قلم ‏فرسایی بسیاری شده است. پراکندگی مطالب از نظر رفته ایجاب نمود تا برای غنای بیشتر کار مطالب مرتبط با موضوع مورد بحثمان را بخوانیم که از آن میان دو مقاله نظرمان را جلب نمود. محمدصادق بصیری و محمد‏رضا صرفی در نوشتاری تحت عنوان ”نگاهی به محتوای اسطوره‏ای انگاره‏های درخت در تمدن جیرفت“ که در پاییز۱۳۸۴ در هشتمین شمارة نشریة علمی ـ ترویجی مطالعات ایرانی به چاپ رسید به بررسی نقش‏مایه ها و نگاره‏های روی ظروف به دست آمده از تمدن جیرفت و نقش بارز انگارة درخت و سرشت اسطوره‏ای آن در تمدن آرتا پرداختند که بسیار ارزشمند و قابل تقدیر بود اما، ما برای درک بیشتر این مفاهیم بخصوص در حوزة گیلان به خوانش بیشتری نیاز داشتیم که از بخت خوش، در ادامة بررسی‏ها، نظرمان به مقاله سید‏محمد‏تقی میرابوالقاسمی تحت عنوان ”احترام به طبیعت از پرستش تا ازدواج با درخت ،کهن‏ترین و شگفت‏انگیزترین باورهای توتمی“جلب شد که در تابستان ۱۳۸۳، در ماهنامه فرهنگ مردم، شماره ۱۰ به چاپ رسیده بود. این نوشتار با طرح مسئلة احترام به درخت در جای جای ایران، سخن خویش را آغاز نمود و در ادامه با بیان ضرب المثلی گیلکی به باورداشت‏های مردم گیلان پرداخت و اشاراتی به درختان مقدس واقع در بخش فومنات و سرو هرزویل اشاره نمود. میرابوالقاسمی پایان بحثش را در قالب داستانی روایی در خصوص باورِ واسطه قرار دادنِ درخت در امر ازدواج عنوان کرد که راهنمای خوبی برای ما بود. این دو نوشتار با توجه به این‏که در چارچوب استاندارد مقاله‏نویسی نگارش نیافته بودند، نتوانستند به عنوان منابع مرجع مورد استفاده باشند اما با توجه به کمبود منابع در این حوزه به عنوان گردآوری، مورد مطالعه قرار گرفتند. هرچند که این مطالب هیچ‏کدام به طور علمی و گسترده به بحث توتم شناسی و تفسیر توتمی درخت نپرداختند. بر این اساس نوشتار پیش‏رو سعی بر آن دارد تا با روشی مردم شناسانه، با نگرشی بر اقوال دینی و بزرگان و شواهد مستند تاریخی میزان اهمیت این مبحث را بازگو نماید و با بررسی‏های توتم‏شناختی ابعاد مقتضی این موضوع را مورد مطالعة علمی قرار دهد. ازین‏رو منابع مکتوب مورد بررسی قرارگرفت و برای غنای بیشتر نوشتار، بررسی‏های میدانی در منطقه مطالعاتی با پیش‏زمینة نظریه توتم و تابو بحث و تحلیل گردید. باشد که بدین همت، چراغی کوچک بر جادة تاریک و بی انتهای علوم انسانی بشر افروخته گردد.

برگ درختان سبز در نظر هوشیار هر ورقش دفتریست معرفت کردگار
(سعدی)

مواد و روش¬ها (روش شناسی):
روش مطالعاتی در نوشتار پیش‏رو، روشی مرکب از مطالعات کتابخانه‏ای، مشاهده اسناد و عکس‏ها به همراه روش میدانی است. مقصود از مطالعات کتابخانه‏ای همان مشاهده مقالات مرتبط، منابع مرجع و مکتوبات موجود در خصوص مطلب مورد نظر است که مورد بررسی و خوانش نویسندگان این نوشتار قرار گرفت و پیش‏زمینه‏ای برای انجام هرچه بهتر مطالعات میدانی شد. اما روش اتخاذ شده در مطالعات میدانی این پژوهش به دلیل وجود حساسیت‏های اعتقادی، مشاهده مستقیم و گفتگوی مشارکتی با زائران منطقة ماما سی‏سی و ساکنان قدیمی روستا بود. منظور از مشاهده مستقیم حضور در محل و ثبت رفتار زائران و گفتگو در خصوص موارد رجوع به این پرستشگاه، علت تقدس محل و تجربیات ساکنین در ارتباط با این منطقه مقدس است. این شکل مطالعه میدانی که در سال جاری انجام گرفت به وسیله عکس مستند گردید.
داده¬ها و بحث:
اعتقادات و باورهای قلبی جزء جدانشدنی زندگی بشری است که در سیر تحول و تکوین تاریخی در بسترهایی گاه خشن به شکل جادو و شکار و جنگ و گاه لطیف در قالب ادعیه و نیروهای ماورائی سازنده یا مانند این‏ها جلوه نموده است. تمام سخن این است که ذات بشر نیاز دارد تا در شرایط سخت زندگی برای فرار از مشکلاتی که فکر می‏کند قادر به حلّش نیست، ”متوسل“ شود. هنوز علم به قطعیت ثابت نکرده است، چه می‏شود وقتی یک انسان بدوی نقش گوزنی را بر دیوار تاریک غار می‏کشد و خود را نیز کنارش در حالتی که حیوان را شکار کرده، اورادی می‏خواند و به شکار می‏رود و برحسب اتفاق در بیشتر موارد نیک‏بخت از شکار باز می‏آید و در مواقع شوربختی، این ذهنیت بدوی، شکست را نه از جانب خود، بلکه ناشی از خطای نقاش و جادوگر و امثال آن‏ها می‏داند. اعتقاد برای این نسل بشر، ضمانت ادامه بقاست. همین روند براساس تغییر شکل زندگی بشر در نسل‏های بعد به شکل بسیار نرم و نامحسوس دچار چرخش می‏شود. زمانی‏که زندگی بشری از دورة شکار به دورة کشاورزی می‏رسد، محل توسل کمی از زمین فاصله می‏گیرد، کم‏کم فرازمینی می‏شود و الهه‏های نمادین شکل می‏گیرند. آب، درخت و سنگ که اجزای حیات طبیعی هستند، رفته‏رفته به واسطة تجربیات خوبی‏که نصیب زندگی اجتماعی بشر می‏کند، مقدس و محل توسل می‏شوند. با روند تکاملی زندگی و حرکت به سمت تکنولوژی خدا از دسترس بشر خارج می‏شود و از زمین به آسمان می‏رود. بشر نیاز می‏بیند که بین خود و خدا واسطه بگذارد. گویا در تمام دنیا غرق شدن در پیچیدگی‏های زندگی، احساس گناه به واسطة تخطی از قراردادهایی که خود برای چفت و بست زندگی اجتماعی قائل شده، استیصال و عدم توانایی در حل مشکلات زندگی و همچنین عدم توانایی مقابله با بلایای طبیعی مثل سیل و زلزله و امثال این موارد است که موجب آسیب‏پذیر شدن زندگی بشر و تولد نیروهای ماورائی و فرا‏انسانی می‏شود.
در فرهنگ کهن ما ایرانیان، علاوه بر سنگ و آب و چشمه، درختان عظیم الجثة همیشه سبز را مقدس می‏شمرند و محل حلول ارواح می‏دانستند. درخت در کهن‏الگوهای ما فقط یک درخت نیست. بلکه بخشی از زندگی ما را تشکیل می‎دهد. درخت می‏فهمد، می‏شنود و در چرخة سرنوشت انسان‏ها نیز می‏تواند واسطة اجابت دعا باشد و برایش فال نیک رقم بزند. مردم حرمت اینگونه درختان را نگه می‏دارند و برایش حریمی قائل می‏شوند؛ آن را قطع نمی‏کنند و باورهایی برایش دارند. به این درختان نَذَر (معمولاً پارچه‏ای است سبز‏رنگ) می‏بندند که شاید نشانة سبزی درخت و رنگ زندگی باشد. اینگونه درختان مقدس در کشور ما زیاد هستند و ما برایشان ریشه های تاریخی قائل هستیم. ریشه‏های تاریخی که در مقام بازخوانی زندگی‏های گذشته بسیار حائز اهمیت هستند. به طور کلی، وقتی بخواهیم افکار، دین، و آیین مردم کهن که در گذشته‏های دور زندگی کرده و امروزه وفات یافته اند را مورد مطالعه قرار دهیم، عموماً از دو روش کلی زیر سود می‏جوییم:
۱- شواهد بیرونی: که شامل حفاری¬های باستان شناسی می¬شود. در حفاری¬های باستان شناسی کشف معابد و نقوش دیوارها، نوع چیدمان گورها، نحوة قرار‏گیری جسد و وسایل همراه آن، جهت جغرافیایی تدفین و… به ما در شناخت هرچه بهتر تفکر و دین در زمان گذشته کمک می¬کند. که در این مورد، برای نمونه در نقوش برجسته تخت جمشید و سفال‏های مکشوفه از حفاری‏های باستان شناسی نقش درخت را به تکرار می‏بینیم که جلوه اعتقادی آن بر زندگی اقوام گذشته بارز و مبرهن است.
۲- شواهد درونی: شامل اعتقاد، نوع نگرش، آداب و‏رسوم مردم امروز است که نشانه¬هایی از آئین¬های کهن را در خود نگه‏داشته¬اند. امروزه با توجه به سرعت رشد مدرنیته و صنعتی شدن، بسیاری از این باورها به فراموشی سپرده شده¬اند و باید این رسوم را در روستاهای دور افتاده و در قعر جنگل¬ها و بُنِ دره¬ها جستجو کرد و البته در قالب افسانه‏ها و اسطوره‏ها نیز قابل بررسی است که در این مورد نیز داستان‏های زیادی با محوریت درخت سینه به سینه به یادگار مانده است. مانند داستان خلقت بشر که روایات متعددی در ادیان مختلف دارد اما به نوعی ریشه تمام آن‏ها به درخت یا گیاهی تنومند می‏رسد و یا داستان درخت آسوریک که از داستان‏های اعتقادی ارزشمند به‏جا مانده از ایران باستان با محوریت درخت است.
دین به عنوان یکی از پنج نهاد اصلی زندگی بشری است که در کنارش آیین‏ها، اعتقادها، هنجارها، آرمان¬ها و نحوة نگرش مردمان به دنیای پیرامون و ماوراء‏الطبیعه را شکل می‏دهد که در علم باستان شناسی بسیار ناملموس و سخت و دست نیافتنی است اما بر اساس شواهد به دست آمده از کار باستان‏شناسان، در علم مردم‏شناسی قابل بررسی است. چنانچه می‏دانیم در سیر تکامل فکری و تاریخی اعتقادات، انسان به نوعی درخت ذهنی دست پیدا کرد و آن را ”درخت زندگی“ نامید که در واقع یک درخت همیشه سبز و قابل احترام بود. از حضور درختان مقدسی که در کنار چشمه‏ها می‏رویند و نگهبانانی دارند در (اوستا) ذکر شده است(گیرشمن،۱۳۵۰: ۱۸۹) و در آبان‏یشت که نیایش اناهیتاست، نیز از احترام و تقدس این عناصر که نمادهای الهه هستند سخن آمده است. ”درخت هوم“ در آموزه‌هاي ديني موبدان ساساني با دانش و خرد مترادف است و معناي آن درخت مقدس است و با مفهوم درخت زندگي و معرفت كه ميراث بين‌النهرين براي ايرانيان بود تركيب شده و به درخت دانش كه ميوه‌اش خرد است تبديل شده است. در بند (۹، ۲۰، ۱۹، ۲۲، ۲۳) يسنا در معرفي اين گياه آمده است: ”اين گياه يا شيره آن دوركننده مرگ، ارزاني دهنده فرزند به زنان و شوهر به دوشيزگان است“. روایت است که پادشاهان پارس پیوسته درخت چنار را گرامی می‏داشتند. در دربار ایران چنار زرینی همراه تاکی زرین بود که آنها را اغلب در اتاق خواب شاه می‏نهادند؛ چنار را به گوهرهای بسیار آراسته بودند و پارسیان آن را ستایش می‏کردند. هنگامی که داریوش بزرگ در آسیای صغیر بود به او درخت چنار و تاکی زرین هدیه دادند و هنگامی که خشایارشاه به جنگ یونان می‏رفت در راه چناری عظیم دید و فرمود تا آن را به زیورهای زرین بیارایند و آن را به نگهبانی به سپاهیان گزیده خود سپرد. ظاهراً به دست آوردن درخت زرینی که در خوابگاه شاه بود معنای به دست آوردن سلطنت می‏داد . قدیمی‏ترین یادآوری درباره درخت مو یا تاک، گفته هرودت است که می‏گوید: واپسین شاه ماد، دختر خود را که مادر کوروش شد، به خواب دید که از شکمش تاکی رویید و سراسر آسیا را پوشانید.
درخت در ادیان مختلف هم از جايگاه خاصي برخوردار است. در دين يهود، خداوند در ميان شعله‌هاي آتشي كه از درون درختي سر بر مي‌آورد، با حضرت موسي(ع) سخن گفت. حضرت مريم زير درخت خرمايي نشست و با ريزش خرماي آن روزه خود را گشود. بودا درزير درخت انجير معابد زاده شد و وحي گرفت. براي به صليب كشيدن عيسي از يك درخت استفاده شد و در اسلام و عرفان ما نیز از درخت طوبی به نیکی یاد شده. درخت مقدسي كه در بهشت جاي دارد و از ارزش و احترام زیادی برخوردار است. در سوره انعام آمده است: ”اوست خدايي كه از آسمان باران فرو بارد تا هر نبات در آن برويانيم و سبزه‌ها را از زمين برون آريم و در آن سبزه‌ها دانه‌هايي كه روي هم چيده شده پديد آريم و از نخل خوشه‌هايي پيوسته به هم برانگيزيم و نيز بُستان‌هايي از تاك‌ها، زيتون و انار كه برخي مشابه و برخي نامشابه ‌هم‌اند، خلق كنيم. به ميوه‌هايش آنگاه كه پديد مي‌آيند و آن گاه كه مي‌رسند بنگريد كه در آن‏ها عبرت‌هاست براي آنان كه ايمان مي‌آورند(انعام/۹۹). همچنين در سوره تين چنين آمده است: ” سوگند به انجير و زيتون، سوگند به طور مبارك، سوگند به اين شهر امن كه ما آدمي‌را در نيكوتر اعتدالي بيافريديم“ (تين:۴۱). درخت زيتون كه نامش در قرآن شش مرتبه آمده است، لقب شجره مبارك را از خدا در كتاب مقدس قرآن كريم دريافت كرده است. به طور کلی درتمام ادیان دنیا درخت یا گیاهی، نماد معرفت است كه ميوه آن، ممنوع بوده و آدم و حوا با خوردن آن از بهشت رانده و به زمین تبعید شدند.
همانطور که پیشتر از‏این گفته شد، در اساطیر ما نیز از درختانی مانند بَس‏تخمک، بس‏تخمه يا همه‏تخمه یاد شده كه منشاء تمامي گياهان جهان است و همه نوع گياه از آن مي‌رويد. سيمرغ، پرنده اساطيري ايران، بر اين درخت آشيان دارد و هر‏سال، بنا‏بر متن پهلوي گزيده‏هاي زاد‏سپرم ”آن درخت را بيفشاند، آن تخم‌هاي(فرو ريخته) در آب آميزد، تيشتر(ايزد باران در اساطير ايران) آنها را با آب باراني ستاند، به كشورها باراند“ و به اين ترتيب، همه نوع گياه در همه جاي زمين رويد. این درختی است که تمامی گیاهان شفا‏دهنده از آن به وجود آمده‏اند. از سویی برخی درختان و گیاهان به ایزدان منسوب هستند، مانند: شمشاد به آناهیتا و نیلوفر و آفتابگردان به ایزد مهر. البته در ایران باستان چشمه‏ها، درختان و معابد بسیاری به خدایان مهر و آناهیتا منسوب بوده و نام ایزدان را بر این اماکن و مظاهر طبیعی می‏گذاشتندکه با ظهور دین جدید بسیاری از این اسامی تغییر یافتند و تعدادی نیز در قالب همین دین جدید ادامه حیات دادند.
به دلیل شرایط آب‏هوایی ایران و همچنین تنوع پوشش گیاهی، درختان مقدس ایران دارای تنوع زیادی بودند. چنار، سرو، بید، افرا، گز و در نقاط کویری، توت، در کوهستان، سِدر و انجیر جایگاه ویژه‏ای داشتند. احترام به درختانی خاص همچون انار، انجیر و انگور که در حیاط‏ خانه‏های ایرانی و معمولاً در کنار حوض آب کاشته می‏شدند، حکایت از باور این مردم دارد. این درختان میوه‏های پُردانه دارند که نشانه باروری و فراوانی است. به نظر می‏رسد که رنگ قرمز میوه و شکل و جلوه گل انار یادآور سرخی و شعاع‏های نور خورشید است و به همین‏خاطر به مهر نسبت داده می‏شود. انار و انگور و انجیر در فرهنگ اسلامی نیز جایگاه مهمی دارد و میوه‏هایی هستند که به روایات قرآن کریم در بهشت وجود دارند. در نقوش و تزئینات ایرانی و اسلامی نیز بسیار به چشم می‏خورند. گاه درخت سدر را نماد اناهیتا دانسته‏اند که بیشتر باحماسة گیل‏گمش و ایشتار پیوند دارد. پرستشگاه ‏ناهید را در همدان با چوب این درخت ساخته‏اند(پاریزی،۱۳۵۷: ۲۵۰).
در میان درختان اما نسبت تقدس در مورد درختانی مانند سرو، کاج و چنار بیشتر رایج بود که شاید معیار این تقدس طول عمر آن‏ها باشد. صحّه بر این موضوع می‏تواند این باشد که در دوران اسلامی از سرو به علت سرسبزی و بی‏خزان بودن به عنوان درخت جاودانگی، نماد حیات، عمر جاوید و زندگانی پس از مرگ یاد شده است. چنارها و سروهای مقدس بسیاری همچون چنار امامزاده صالح در تجریش، سرو ابرقو و سرو هرزویل منجیل از جمله درختانی هستند که با آیین‏های مقدس همراه شده‏اند. به‎نظر می‏رسد که این درختان منشأ محلی و جغرافیایی داشته‏ باشند، زیرا در مناطق مختلف انواع مختلف از این درختان بومی مقدسند و در کنار آنها قبرستان، زیارتگاه و معابد زیادی به وجود آمده است. گاه اهمیت این درختان به حدی بود که مردم منطقه به آن‏ها دخیل بسته و از آن‏ها توسل می‏جستند. این درختان اغلب در کنار چشمه یا رودخانه‏ای قرار داشتند و مردم به مناسبت‏های مختلف در آن مکان آیین‏هایی برگزار می‏کردند.
همنشینی مثبت سنگ و درخت و آب در ضمیر ناخودآگاه بشر باعث شده تا درختان کهنسالی که در کنار سنگ و رودخانه یا چشمه قرار دارند قابل احترام باشند. چنانکه در طول تاریخ برای تداوم این احترام و تقدس در کنار بسیاری از این‏ مکان‏ها زیارتگاه‏هایی بنا شد. مجموعه این عناصر(سنگ و آب و درخت) در دوران اسلامی به جهت تقدس و احترامی که نزد مردم داشتند به مأمن حاجتمندان و مؤمنین مسلمان تغییر جهت داد و به اقامتگاه یا مدفن امامزادگان، پیران و بزرگان دین نسبت داده شد تا جایی‏که به مرور زمان برخی از مکان‏ها دارای سنگ‏قبر و ضریح شدند.
معاني نماديني كه درخت‏ها و جنگل‏ها در طي قرون حيات انسان در زبان‏ها و فرهنگ‏ها پيدا كرده‏اند، احتمالا به خاطر کاربری زیاد در زندگی روزمره، ابعاد و عمر طولاني یا شرایط دگرگونی طبیعی‏‏شان بوده كه بر تفکرات جوامع اوليه تاثير گذاشته‏اند. آن‏ها چیزی بین انسان و دیگر عناصر طبیعت چون کوه و سنگ بودند. مانند انسان و جانوران زنده بودند اما جابه‏جا نمی‏شدند و در عین سکون مي‏توانستند تغيير كنند و دگرگونی و زایش داشته باشند. درخت در بستر اساطير، دين‏ها، هنرها و ادبيات تمدن‏هاي گوناگون شکل گرفت و هميشه سبزی‏اش مظهر زندگي ابدي است. درخت برگ‏ريز نمايانگر دنياست که درحال تجديد حيات و باززايي مداوم از مرگ به زندگي مي‏رسد. اين عناصرتقریبا در تمام نقاط ایران، در باور عامة مردم داراي ويژگي‏هاي کم‏و‏بيش يکساني هستند. ایلیاده در باب ساختار و سرشت اسطوره‏ای و مقدس درخت این‏گونه بیان می‏کند که ”اگر درخت از نیروی مقدس سرشار است، بدین خاطر است که قائم است؛ که رشد می‏کند، که برگ‏هایش را از دست می‏دهد و دوباره آن‏ها را به دست می‏آورد، در نتیجه زنده می‏شود؛ بارها میمیرد و باز زاده می‏شود“ (شوالیه،۱۳۷۹: ۱۹۱). در كتا‏ب‏هاي هنري ماسه از درختان نارون و شمشاد به عنوان درختان مقدس در بعضي مناطق ياد شده است که همیشه سبزند. همان‏طور كه از درختان سرو و زيتون نیز به همین علت به عنوان درختان بهشتي ياد شده. شکل رشد عمودی درخت، سبب شده تا آن‏را ”مَعبَری برای انتنقال از مرئی به نامرئی“ (شوالیه،۱۳۷۹: ۱۸۹) به حساب آورند و ریشه در خاک داشتن آن سبب شده تا دوبوکور دربارة آن این‏چنین بگوید: ”درخت در عین حال زیرزمینی و هوایی است؛ جهان نهفته را به دنیای ظواهر می‏پیوندد“ (دوبوکور، ۱۳۷۳: ۳۲). در تاريخ باستان ايران نیز، چنار و رَز در کنار هم‏اند. ”خون رَزان“ هزاران سال ماية بسياري گفت‏و‏گوها در ميان مردمان عادي و همچنين خواص شده است، اما خاصيت شگفت انگيز رَز این است که هر ساله براي باردهي بيشتر به هرسي جانانه نياز دارد و هر‏چند سال براي جوان شدن، يک‏باره آن‏ را از روي خاک مي‏برند. بدين ترتيب همان‏گونه که قبلاً نيز اشاره شد، رَز نماد جواني جاويدان و زندگي دوباره است.
مقوله تقدس اشیاء از دیدگاه فلاسفه و روانشناسان و مردم‏شناسان مطرح دنیا سال‏هاست که مورد بحث و بررسی قرارگرفته و در خصوص این‏دست باورها و مقدس شمردن درخت و آب و سنگ و مانند آن می‏توان ادامه بحث را از دیدگاه پدر علم روانشناسی یعنی زیگموند فروید پی‏گرفت.
زیگموند فروید در پاره‏ای از آثار خود به بررسی ریشه‏های تاریخی و ماهیت باورهای مذهبی ذهن بشر پرداخته است. بر طبق دیدگاه فروید، تصور بشر از خدای خود‏ساخته، از یک پندار ریشه‏دار در یک نیاز کودکانه در جهت جایگزینی مقام پدری نشأت گرفته است. بر‏اساس تحقیقات فروید، ضمیر ناخودآگاه ۹۰% و ضمیر خودآگاه ۱۰% از ذهن انسان را می‏گیرند و دین بدوی نیز جزو آن‏دسته از باورهایی است که در ناخودآگاه جای دارد. به عقیده او رجوع به باورهای دینی که وجود خارجی ندارند نیز ناشی از سرکوب احساسات در کودکی است. احساس گناه، امنیت و خشنودی در سایه اطاعت از خداوند، مسائلی هستند که در کودکی پایه‏گذاری می‏شوند و افراد غالباً تا آخرِ عمر آن‏ها را تغییر نمی‌دهند. فروید نیز چون اسپینوزا، دینِ انسان بدوی را نوعی دفاعِ ذهنی در برابر پدیده‏های طبیعی مثل مرگ، بلایای طبیعی و امثال این‏ها می‏داند که انسان‏های بدوی به آن پناه می‏بردند. وی برای تشریح این ادعا بحثی با عنوان توتم و تابو را مطرح نمود که پیروان قواعدش را توتم پرست می‏نامند.
توتم‌پرستی نظامی از باورهاست که قائل به نوعی ارتباط معنوی و خویشاوندی بین‏گروهی از انسان‌ها با یک موجود فیزیکی دیگر(اغلب حیوان و در مواردی گیاه یا شئی) موسوم به توتم است. توتِم‌ها اجسامی نمادین هستند که در اقوام بومی بیشتر قاره‌ها کاربردهای آئینی دارند. توتم معمولاً به عنوان یادمانی از نیاکان یک ایل یا طایفه عمل می‌کند و افراد طایفه، توتم را دارای نیرویی برای حمایت و حفاظت از خودشان می‌دانند و بی‏حرمتی به توتم، تابو نامیده می‏شود که با مجازات‏های سنگینی همراه است. توتمیسم تکامل خاصی از رابطة کلی‏تر میان انسان و گونه‌های طبیعی است. توتمیسم بخشی از یک نظام ساختاری است که نه تنها رابطة انسان‌ها را با یکدیگر مشخص می‏کند، بلکه رابطة او را با محیط او نیز سازمان می‌دهد. تصدیق این رابطه ممکن است شکل‌های مختلف به خود بگیرد که عموماً به این صورت‌ها بیان می‌شود:
۱) دستورات مربوط به حرمت و احترام، یعنی تابوها مانند منع کشتن یا خوردن هر نوع حیوانی از گونة مورد‎نظر (و یا دست زدن به هر نوع گیاهی از گونة مورد ‏احترام)
۲) اعتقادهای خویشاوندی، مبنی بر این‏که گروه انسانی، اخلافِ نیایِ افسانه‌ای توتمی‏اند و یا این‏که آن‏ها و اعضای گونه‌های طبیعی با هم برادرند. جلوه‌های دیگر این رابطه عبارتند از: استفاده از توتم به صورت نماد گروهی؛ اعتقاد به این‏که توتم حامی اعضای گروه ‌است. اعتراف به داشتن تعهدی برای انجام (مناسک اضافی) که سبب می‌شود که گونة توتم تکثیر گردد(گولد و کولب،۱۳۸۴: ۲۷۳-۲۷۴).
بر اساس این گفته‏ها یادآور می‏شویم که انسان‏هاي اوليه با درخت اُخت بودند و به نوعی عضوی پررنگ و تاثیرگذار در زندگیشان بود. برای تهية غذا و سوخت، پناهگاه، ابزار شکار و معیشت و… کاربری داشت. كمياب بودن و يا فراوان بودن درختان در مكان‏هاي مختلف در نوع برداشت و اهميت آن‏ها در افسانه‏ها و اسطوره‏ها و فرهنگ‏ها تاثير فراوان داشته است. در برخی نقاط دنیا، بعضي درختان را چون توتم‏هايي(روح يا جانورحامي شخص) مي‏دانستند. گاه نوع خاصی از درخت به دليل ارتباط با شخص مقدس، يكي از اولياء يا يك پيغمبر، مقدس مي‏شد. ازین‏رو این درختان اهميت ديني مهم و بزرگي دارند. در جایی که اینگونه باورهای قلبی رواج دارد، ایمان دارند که آسیب رساندن به آب و گیاه و سنگ‏های مقدس شده سبب نابودي و يا خسارت براي شخص خواهد شد. در این خصوص روایت درختی که در کنار امامزاده و در مسیر ساختن پلی در روستای سنگر جالب است که در گذشته‏های دورگویا برای ساختن پلی در کنار امام‏زاده و بر روی رودخانه مجاورش مجبور بودند درخت حیاط امامزاده را قطع کنند که روستاییان منطقه به لحاظ تقدسش حاضر به قطع آن درخت نبودند، از این عمل سرباز زدند و با وساطت روحانی محل، درخت به دست غریبه‏ها انداخته شد و از آن پل ساختند. بعدها نیز گفته شده ”روزی تنی چند از زنان دهکده چون راهی برای عبور از رودخانه نیافته بودند به پل نزدیک می شوند و یکی از آنان با صدای بلند و به زبان گیلکی جملاتی را می‏گوید که مفهومش این بود: ای امامزاده من تقصیر ندارم و ناگزیرم از روی تو بگذرم، تو گناه را برای آنان بنویس که ترا پل ساختند و آنگاه دست جمعی و با احتیاط از روی پل گذشتند“(میرابوالقاسمی،۱۳۸۳: ۱۰۸). اهالی معتقد، گاهی میوه درختان یا ماهیان چشمه‏های مذکور را مقدس شمرده و استفاده از آن را حرام می‏دانند. آن‏ها به درختانِ مقدس دخیل بسته، از آب چشمه می‏نوشند، توسل می‏جویند و حاجت می‏طلبند.
در شمال کشور به خاطر طبیعت سرسبز آن و نزدیکی بیشتر انسان با طبیعت درختان جایگاهی انسان‏واره پیدا می‏کنند. برای مثال در روستاها عروس و داماد در روز اول زندگی خود یک درخت میوه را با همدیگر می‏کارند تا سرسبزی درخت به زندگیشان نیز سرایت کند. شکستن شاخه‏های درخت را بد می‏دانند و معتقدند همانند شکستن بال فرشتگان است. از رسوم دیگر اینکه در روز اول عید از اماکن مقدسه چند شاخه از شاخه‏های سرسبز شمشاد(در زبان محلی، کیش) را می‏چینند و داخل خانه می‏آورند تا برکت و سرسبزی در سال جدید همراه خانواده باشد. در نقوش قالی، همیشه درخت زندگی نقش اصلی قالی‏های دست بافت بوده و هست. هنوز برای مصون ماندن از چشم زخم، اصطلاح ”بزن به تخته یا چوب“ رایج است و از نیروی درونی چوب(مانا) برای مصون ماندن از چشم زخم تمسک می‏جویند. میوه نارس درخت را نمی چینند و به طور کلی برای درخت حرمت قائل می‏شوند. در دورة اسلامی، آیین‏های مرتبط با آب و درخت با قبول تغییرات زمان، همچنان تداوم یافته اما نقش‏های اصلی در آن به‏جای ایزدان پیشین به اشخاص مقدس تاریخ اسلام بدل شده است. توسل به امامزادگان در روزهای خاصی که با طلوع و غروب ماه و خورشید در ارتباط است و برگزاری مراسم آئینی در کنار آب و چشمه و مزار مقدسین در فصول برداشت محصول، همه یادگارهای دوران باستان است که شکل ظاهری آن حفظ شده اما محتوای آن تغییر کرده و با باورهای جدید همسو شده است. پس، هنوز می‏توان نشانه‏های این اعتقادات کهن را در رفتارهای فرهنگ عامیانه مردم شاهد بود که به شکلی بسیار هوشمندانه با عنوان اساطیر موازی یا دنیای موازی از آن یاد می‏شود.
از گوشة چشمی دیگر، باید یادآور شد که مردم‏شناسانی چون ادوارد تیلور و گراهام هاروی توسل به اشیاء و موجودات جاندار را آنیمیسم می‏نامند. از دیدگاه آنان، آنیمیسم یا جان‌گرایی آیینی است که گرایندگان به آن اعتقاد دارند که تمامی عناصر طبیعت دارای روح و جانند و عموماً این ارواح و جان‏ها به گیاهان و حیوانات نسبت داده می‏شوند. بر طبق همین پندار جنبش طبیعت ناشی از تحرک ارواح و شیاطین است. این ارواح برخی موجب بدی و برخی دیگر موجب نیکی هستند. اما پرواضح است که تقدس و توسل به طبیعت را همیشه نمی‏توان از مقوله آنیمیسم دانست. برای مثال تهديد و ترساندن درختان ميوه یکی از رسوم رایج است که نشان مي دهد در اعصار گذشته درخت را ”صاحب خرد“ مي‏دانستند. در کتاب(ارشاد الزراعه) مربوط به حدود۵۰۰ سال پيش آمده: ”… واگر درختي بار نياورد شخصي تبري به دست گيرد و دامن بر‏ميان زند و آستين‏ها برمالد و بر سَبيل قهر به جانب درخت مي‏آيد و قصد آن مي‏کند که درخت را بيندازد و ديگري بيايد و حمايت مي‏کند و مي‏گويد که اين درخت را مَيانداز که در سال آينده بار آورد و به تجربه صحت اين معلوم مي‏شود “( ابونصری هروی،۱۱۳۴: ۹۰۸). این رسم هنوز در منطقه گیلان رایج است. اینگونه که به عنوان مثال درختی که چندین سال پشت سر‏هم بار نمی‏دهد. طبق رسمی کهن در غروب روز چهارشنبه‏سوری، مردی با عصبانیت به سمت درخت رفته در حالی که تبر به دست دارد و با صدای بلند می‏گوید: ”باید این درخت را قطع کنم. بار نمی‏دهد، فایده‏ای ندارد“. وقتی کنار درخت می‏رسد ناگهان فردی که از قبل در جریان داستان است دخالت می‏کند و می‏گوید: ”من ضامن درخت می‏شوم امسال به امید خدا ثمر می‏دهد. تو امسال از قطع درخت خودداری کن“. مرد تبر به دست، غضبناک به درخت نگاهی می‏کند و حرف ضامن را قبول می‏کند و می‏رود. این یک نمایش آئینی است که ضامن برکت و باروری درختان میوه‏آور است. همیشه این وِرد جادویی جواب داده است و در کمال تعجب، درخت سال بعد بیش از پیش ثمر می‏دهد.
باور به استقرار روان خدايان در درختان و يا يكي بودن روان آن‏ها با درختان، تاثير خود را درانديشة مردم بدوي به صورت ستايش و پرستش آن‏ها و حتي طلب حيات جاوداني، طول‏عمر و تندرستي گذاشته است. انسان‏هاي بدوي بر اين باور بودند كه درختان قادرند خشکسالی را از بین ببرند، بیماران را شفا دهند، بخت‏گشایی کنند، محصولشان را افزایش دهند، زنان را بارور سازند و در زايش به آنها ياري دهند. بقاياي اين اعتقاد به صورت دخيل بستن به درختان هنوز در جامعه ايراني باقي مانده است. ابی‏العباس مولف المصابیح در شرح حال ناصرکبیر یا حسن الاطوش فرمانروای علوی(دورة فرمانروایی۳۰۱تا۳۰۴ هجری) می‏نویسد که او چهارده سال در میان مردم گیل و دیلم که بیشترشان به پرستش درختان و سنگ‏ها می‏پرداختند(= و اکثراً هم کفار، عبدالاشجار و الاحجار…) به تبلیغ آئین زیدیه پرداخت(مادلونگ، ۷۴:۱۹۸۷). وی در خطابه‏ای، خطاب به مردم ساکن نواحی جلگه‏ای دیلمان می‏گوید:” ای مردم، من به دیلم آمدم و شما مشرک بودید. درخت و سنگ می‏پرستیدید… من شما را به اسلام دعوت کردم… شما پذیرفتید و توحید و عدل را شناختید. خداوند به وسیلة من حدود دویست هزار نفر از شما را خداشناس و مسلمان نمود…“(مهدی فرمانیان و همکار،۱۳۸۶: ۱۰۳). این مطلب نشان می‏دهد تا قرن های چهارم وپنجم هنوز باورهای کهن در شمال کشور رواج داشته است. اما با تمام این اوصاف باید خاطرنشان نمود که ایرانیان و به‏خصوص مسلمانان هرگز درخت و آب را نپرستیدند، بلکه همواره این عناصر، واسطه‏های بین انسان و ماوراء‏الطبیعه بودند. زیرا در بعضی از موارد ملاحظه شده که شخص بدوی عین ماده و جسم چیزی را می‏پرستد و آن را زنده و فعال می‏داند که حامل نیروی فعال ”مانا“ می‏باشد. اما گاهی یک شئی را از آن جهت می‏پرستیدند که آن را نماینده و رمز یک امر حقیقی دیگر می‏پنداشتند. اصل آن مخفی است ولی آن شیء مظهر و نماینده آن امر مخفی است(جان ناس، ۱۳۷۷: ۲۱) که ایرانی‏ها و مسلمانان اینگونه بودند. ایلیاده در بیانی کلی‏تر در این‏خصوص می‏گوید: ”در تاریخ ادیان هرگز دیده نشده که موضوعی کیهانی یا زمینی، به خاطر خود آن موضوع پرستیده شود. موضوع قدسی، به هر شکل و با هر ذات از ایزد قدسی است که نشانگر برترین واقعیت است و یا بهره‏مند از آن“(الیاده،۱۳۷۲: ۱۶۲).
در ادامه به‏منظور تسلیم شواهد و بیان بهتر گفته‏های این پژوهش، نمونه مطالعاتی این نوشتار که ”پرستشگاه ماما سی‏سی“ در روستای زیبایی به نام ”پشتکلا“ است را مورد بررسی قرار می‏دهیم. پُشتِکَلا یکی از روستا‏های استان سرسبز گیلان است که در ارتفاعات شهرستان رودبار در بخش خورگام واقع شده. ساکنین این روستا به زبان کردی کرماجی، صحبت می‏کنند. شغل ساکنین این روستا دام‏پروری و کشاورزی است.
در این منطقة زیبا، نقاط گردشگری و اماکن متبرکة زیادی وجود دارد که ازمیان آن‏ها می‏توان به امامزادگان شاه شهیدان، بابا‏امیر‏علی… اشاره کرد. در میان این اماکن متبرکه، پرستشگاه ”ماما سی‏سی“ به دلیل اعتقادات قلبی و باورداشت‏های مذهبی مردم منطقه از اهمیت زیادی برخوردار است. در مسیر آسفالت روستای پشتکلا به سمت شرق (روستای گوفل) بعد از مسجد محل، در کنار مسیر قدیمی تردد و چاروداری دیلمان به خورگام و عمارلو پرستشگاهی قرار دارد به نام ”ماماسی‏سی“. این مکان در واقع یک صخرة زیبای طبیعی با چشم‏اندازی زیباست که در دل این صخره‏ها، درختان تنومند وکهنسال آزاد و بلوط ریشه دواندند. درست زیر صخره، چشمه‏ای روان با آبی گوارا جاری است که آب شرب روستا را تامین می‏کند. بر روی صخره‏ها شاهد لکه‏های کهنة سیاهی هستیم که ناشی از سوختن شمع‏های نذری است. همچنین در اطراف سنگ، زیارت‏کنندگان شمع‏هایی را نیز برای زوار بعدی گذاشته‏اند. این شواهد و وجود چندین فانوس و پنجه‏های فلزی، نشان از تقدس این مکان دارد. در باور مردم این مکان، این صخره‏ها محل غیب شدن بانویی پاکدامن از اولیای خدا است که از دست کفار به این‏جا پناه آورده بود. این باور آنقدر محکم است که مردمان این روستا از چوب‏های خشک و افتاده از آقا‏دارها(درختان مقدس روییده بر صخره‏ها) برای استفاده شخصی امتناع می‏کنند و دست به این چوب ها نمی‏زنند !. همچنین روایت است که در شب زلزله ۳۱ خردادماه ۱۳۶۹ در رودبار، سنگی بزرگ از ارتفاع بالا دست به سمت روستای پشتکلا حرکت کرد اما این سنگ به شکل معجزه‏آسایی در نزدیکی ماماسی‏سی از حرکت متوقف شد. مردم روستا از صدای مهیب شکستن سنگ و حرکت آن به سمت روستا با سر و صدای زیاد، از واقعه مطلع شدند و وحشت‏زده خانه‏های خود را ترک کردند. از آن زمان به بعد چون آن سنگ قبل از رسیدن به منطقه مقدس متوقف شد، مردم باور دارند که سنگ، زمانی که به محوطه ”ماما سی‏سی“ رسید از محضر آن بانوی بزرگوار خجالت کشیده و در حریم آن از حرکت باز‏ایستاده است و به واسطة حرمت او، روستا از یک تخریب بزرگ نجات یافته. این اتفاق باعث اعتقاد و ایمان بیشتر مردم منطقه به ”ماما سی‏سی“ شده و اکنون آخرین قسم آن‏ها به ”ماما سی‏سی“ است. مردم این روستا در شب‏های عزیز مذهبی در این منطقه نذری می‏دهند، مراسم برگزار می‏کنند و برای گشایش در کارها و امورشان به چشمه و درختان مقدسش تمسک می‏جویند. همراهی سنگ، درخت و آب(عناصر طبیعت) به همراه منظرة زیبا درکنار هم برای ساکنین این روستا اعتقادات خاصی را به همراه دارد و یادآور این ضرب المثل معروف است : هرجا پیله داره، گیلکانه مزاره . در تاریخ باورداشت‏های گیلان تقدس‏های این‏چنینی، شاهد مثال‏های زیادی دارد.
نتیجه‏گیری:
از نشانه‏های دین در گیلانِ دوران باستان، احترام و تقدس به عناصر طبیعت است که در علم مردم‏شناسی به آن توتم‏پرستی می‏گویند. توتم، هر‏نوع ابزار(تبر، داس…) یاحیوانی(گاو، گوسفند…) یا شیئی(سنگ، درخت…) است که در فرهنگ و کهن‏الگو‏های یک جامعه دارای حرمت باشد و دست زدن، خوردن، نزدیک شدن و هر‏کاری که در ارتباط با آن شئی باید تابع قوانین آن جامعه باشد و رفتارهای باورمندان به آن شئی، پاداش و مجازات‏های خاص دارد که در آن فرهنگ نهادینه شده و این قانون شامل حال تمام افراد معتقد آن منطقه می‏گردد. درختان مقدس(آقا‏دارها )، چشمه‏های شفا دهنده، صخره‏ها و شکاف داخل کوه‏ها که معمولاً پناهگاه و محل غیب شدن اولیاء و بزرگان دین هستند جزو موارد یاد شده در گیلانند. مراکز آئینی به لحاظ جغرافیایی در قسمت ویژه و متمایز‏منظر قرار دارند. در مجاورت چشمه، غار و گاه در یک مکان دو عنصر طبیعی در کنار یکدیگر قرار دارند. به بیان دیگر تقدس این مراکز به نوعی با پدیده‏های طبیعی در ارتباط هستند. این مکان‏ها عموماً در جاهایی واقع شده‏‏اند که در طی کوچ فصلی برای کوچرو‏ها، در زمان معینی دیدن و زیارتشان با سهولت امکان‏پذیر باشد. ساختار و سبک زندگی و شکل معیشت جوامع مانند یکجانشینی یا کوچ‏رَوی می‏تواند بر انتخاب مراکز آئینی افراد تاثیرگذار باشد. برای این مردم، امر قدسی در سنگ یا درخت تجلی پیدا می‏کند. درخت یا سنگ فی‏نفسه مقدس نمی‏شوند بلکه دقیقاً به این دلیل پرستش می‏شوند که محل ظهور و تجلی هستند. به بیان دیگر این اشیاء چیزی را آشکار می‏سازند که دیگر سنگ و درخت نیست بلکه ظهور امر قدسی یا ذاتی مطلق دیگری است. با متجلی ساختن امر قدسی، هر شئی، چیز دیگری می‏گردد و با این همه همان شئی باقی می‏ماند.
در نتیجه فرض برآن می رود که عواملی چند دست درد دست هم می دهند و بخشی از طبیعت را تبدیل به سوژة مقدس و محل پرستش و رسیدن به خدا می نمایند. این عوامل عبارتند از:
۱٫ در دسترس بودن(افراد بسته به سبک معیشت و جایگاه زندگی‏شان توتم‏ها و مکان‏های مقدس را انتخاب می‏کنند).
۲٫ تجربه‏های مثبت(اتفاق‏هایی که با دخالت یا همراهی یکی از این عناصر مقدس، به نحوی در زندگی انسان و پیشرفت و حفظ آن تاثیر گذار بوده).
۳٫ معابر(مکان‏هایی مثل محل استراحت کوچروان که در مسیر راه کوچ بوده وبه مرور زمان حامل اتفاقاتتاثیرگذار در زندگی انسان کوچرو شده است)
۴٫ دخالت عوامل متافیزیکی(خواصی که آب‏ها یا درختان می توانند بر بیماری‏ها داشته باشد و چون دقیقاً از لحاظ علمی اثبات نشده به ماوراء ارتباط داده می‏شود)
۵٫ نگاه عرفانی به طبیعت(در نظر گرفتن سیر تحولی زندگی طبیعت و گیاهان و الگوبرداری و تاثیرپذیری از آن‏ها)
در منطقه ”ماما سی‏سی“ هم می‏توان گفت همراهی عناصر طبیعت مانند آب، صخره، درختان کهنسال به همراه منظرة زیبا باعث جلوة جوی روحانی و فراهم آمدن احساسی خوب و اعتقاد قلبی نسبت به این جایگاه گشته و از دیگرسو این مسئله که این مکان مقدس در کنار جاده پُر تردد دیلمان به خورگام، قزوین و جلگه گیلان قرار دارد باعث اشتهار و زبانزد بودن نام این پرستشگاه در میان مردم کوهستان گشته است.
این پژوهش نیز چون تمام پژوهش‏های دیگر، شاهد موانع و مشکلاتی در مسیر به انجام رسیدن بود اما مهمترین آن اعتقادات حساس مردم در زمینه موضوع مورد پژوهش بود که به هیچ عنوان انتقاد یا سوالی را خلاف اعتقاداتشان پاسخگو نبودند و این امر موجب شد تا روش پژوهش چیزی بین مشاهده مستقیم و مشاهده مشارکتی باشد. باتوجه به موقعیت خوب این منطقه برای مطالعاتی از این دست پیشنهاد می‏شود که به صورت روندپژوهی، پژوهش مورد نظر مورد حمایت قرار گیرد.

منابع:
ابونصری هروی، قاسم‏بن‏یوسف (۱۱۳۴) ارشاد‏الزراعه (محمد مشیری) دانشگاه تهران،گنجینه متون ایران، شماره ۶۰.
الیاده، میرچا (۱۳۷۴) اسطوره، رویا، راز (رویا منجم) انتشارات فکر روز، تهران، چاپ اول.
حمید بن احمد المحلی(۱۳۸۶) الحدائق الوردیه فی مناقب الائمه الزیدیه (مهدی فرمانیان و همکار) انتشارات مکتب بدر،تهران.
دوبوکور،دمونیک (۱۳۷۳) رمزهای زنده جان ( جلال ستاری) نشر مرکز، تهران، چاپ اول.
شوالیه ژان، گربران، آلن (۱۳۷۹) فرهنگ نمادها (سودابه فضایلی) انتشارات جیحون، تهران، چاپ اول.
مادلونگ، ویلفرد (۱۹۸۷) اخبار ائمه الزید فی طبرستان و جیلان و دیلمان (بی‏نا) بیروت، چاپ اول.
میرابوالقاسمی، سید محمدتقی (۱۳۸۳) فرهنگ مردم، شماره ۱۰، ۱۰۶ـ ۱۰۹٫
گولد و کولب (۱۳۸۴) فرهنگ علوم اجتماعی (محمد جواد زاهدی) نشر مازیار، تهران، چاپ دوم.
فخرایی، ابراهیم (۱۳۹۴) ضرب‌المثل‌ها و اصطلاحات گیلکی، رشت، نشر ایلیا،چاپ اول.
فرهادي، مرتضي (۱۳۶۷) فرهنگ ياري در باغداري، ماهنامة سنبله، شماره۴٫
پیوست:
• عکس‏های هوایی از روستای پشتکلا و پرستشگاه ماما سی‏سی در منطقه خورگام، عمارلوی رودبار

منطقه صخره‏ای ماما سی‏سی که درختان انبوهی بر سطح آن روییده‏اند. مردم ساکن منطقه برای استجابت دعاهایشان در کنار درختان و روی سخره‏های زیارتگاه، شمع و فانوس روشن می‏کنند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *