اخبارتاریخیادداشت

جنبش در هزارتوی جنگل سیاست

آیت وکیلیان

جنبش جنگل نماد یک نهضت پارادوکسیکال در تاریخ معاصر ایران است. ظهور این جنبش در شرایط بحرانی جنگ جهانی اول بود که کشور مورد تهاجم دول متخاصم قرار گرفته بود. در چنین وضعیتی، مبارزه با بیگانگان، احیای استقلال کشور و نظام مشروطه، به‌عنوان محورهای اصلی ایدئولوژی سیاسی جنبش مطرح شدند. اما در روند مبارزه جنبش، حوادثی روی داد که نه تنها جنبش را در موضع ضعیفی قرار داد، بلکه آن را از تحقق آرمان‏‌های یاد شده نیز مأیوس کرد. چنین شرایطی جنبش را به سوی همکاری با بلشویک‏‌ها سوق داد که در واقع یک خطای استراتژیک بود. چنین تغییری به زیان پایگاه مردمی جنبش تمام شد و در نتیجه سرکوبی آن را نیز آسان‏تر کرد. شکل‌گیری جنبش و اید‏ئولوژی آن برآمده از شرایط تاریخی و بحرانی دوره‌ای بود که کشور ناخواسته درگیر جنگ جهانی اول و تاخت و تاز بیگانگان و غرق در هرج و مرج و بحران‌های اقتصادی – اجتماعی شده بود. از سوی دیگر، از دولت‌های ناتوانی که یکی پس از دیگری روی کار می‌آمدند نیز کاری ساخته نبود. در چنین شرایطی بود که جنبش در صدد طرد بیگانگان، احیای استقلال کشور، رفع فساد تشکیلاتی و احیای نظام مشروطه برآمد و این اهداف به‌عنوان محورهای اید‏ئولوژیک سیاسی آن مطرح شدند. محورهایی که در گذر زمان وانهاده شد و زمینه افول جنبش را آماده کرد….

سه‌شنبه ۹ خرداد ۱۳۹۶

جنبش جنگل نماد یک نهضت پارادوکسیکال در تاریخ معاصر ایران است. ظهور این جنبش در شرایط بحرانی جنگ جهانی اول بود که کشور مورد تهاجم دول متخاصم قرار گرفته بود. در چنین وضعیتی، مبارزه با بیگانگان، احیای استقلال کشور و نظام مشروطه، به‌عنوان محورهای اصلی ایدئولوژی سیاسی جنبش مطرح شدند. اما در روند مبارزه جنبش، حوادثی روی داد که نه تنها جنبش را در موضع ضعیفی قرار داد، بلکه آن را از تحقق آرمان‏‌های یاد شده نیز مأیوس کرد. چنین شرایطی جنبش را به سوی همکاری با بلشویک‏‌ها سوق داد که در واقع یک خطای استراتژیک بود. چنین تغییری به زیان پایگاه مردمی جنبش تمام شد و در نتیجه سرکوبی آن را نیز آسان‏تر کرد. شکل‌گیری جنبش و اید‏ئولوژی آن برآمده از شرایط تاریخی و بحرانی دوره‌ای بود که کشور ناخواسته درگیر جنگ جهانی اول و تاخت و تاز بیگانگان و غرق در هرج و مرج و بحران‌های اقتصادی – اجتماعی شده بود. از سوی دیگر، از دولت‌های ناتوانی که یکی پس از دیگری روی کار می‌آمدند نیز کاری ساخته نبود. در چنین شرایطی بود که جنبش در صدد طرد بیگانگان، احیای استقلال کشور، رفع فساد تشکیلاتی و احیای نظام مشروطه برآمد و این اهداف به‌عنوان محورهای اید‏ئولوژیک سیاسی آن مطرح شدند. محورهایی که در گذر زمان وانهاده شد و زمینه افول جنبش را آماده کرد.

درباره علل و چگونگی گرایش جنبش جنگل به بلشویک‏‌ها – که با یک چرخش اید‏ئولوژیک نیز همراه بود – چند رویداد مهم و تأثیرگذار را باید مورد توجه قرار داد. این رویدادها، به‏ ویژه از زمان روی کارآمدن دولت وثوق‌‏الدوله در ۱۳ مرداد ۱۲۹۷ه.ش بود که یکی پس از دیگری رخ داد و تعادل جنبش را به هم ریختند؛ جنگ‌های جنبش جنگل با نیروهای انگلیسی را باید از مهم‌ترین این حوادث دانست، هرچند که در این جنگ‌ها جنبش ضرباتی به ارتش مجهز انگلیس وارد کرده بود، اما رفته رفته قوای نظامی و تسلیحاتی جنبش نیز به تحلیل رفت و سرانجام به صلحی با انگلیسی‏‌ها در ۲۲ مرداد ۱۲۹۷ منجر شد که چندان به سود جنبش نبود. رویداد دیگر تسلیم شدن حاج احمد کسمایی، از رهبران پرنفوذ جنبش با نیروهایش به دولت وثوق‏‌الدوله بود. تسلیم شدن پنهانی وی ضربه سنگین دیگری بر پیکر جنبش بود زیرا در پی تسلیم شدن وی، نیروی جنگل دیگر در فومنات در امان نبود و از سویی توان مقاومت در برابر قوای مشترک دولتی ـ انگلیسی را نیز نداشت. مجموعه رویدادهای فوق جنبش را به بلشویک‌‏ها نزدیکتر کرد.

اعلام جمهوری شوروی
وقایع نگاران نشانه‌هایی را یافته‌اند که ورود بلشویک‏‌ها به ایران را از پیش توافق‏‌هایی بین آنان و میرزا ارزیابی می‌کنند اما چون ممکن بود که این قرارها مورد سوء استفاده انگلیسی‏‌ها و متحدان ایرانی آنان قرار گیرد، بر پنهان نگه‌داشتن آنها کوشش می‏‌شد. با ورود بلشویک‏‌ها به انزلی، هیأتی از جنگل به همراه میرزا کوچک خان به آنجا رفته و به گفت‌و‌گو نشستند. در پایان نیز بر سر یک توافق ۹ ماده‌‏ای به ظاهر به تفاهم رسیدند، هرچند که تضادهای اید‏ئولوژیک و تاکتیکی در بطن آن وجود داشت. براین اساس، ایده جمهوری که میرزا در نامه خود به رئیس یگان تهران به آن اشاره کرده بود، در این تاریخ به صورت قرارداد درآمد و رسماً پذیرفته شد. اما جمهوری انقلابی موقت، برای منطقه گیلان در نظر گرفته شده بود و طبق ماده ۳ همان موافقتنامه، مقرر شد پس از فتح تهران و تأسیس مجلس مبعوثان، هر نوع حکومتی را که نمایندگان ملت بپذیرند، همان به رسمیت شناخته شود. اما کمی بعد، یعنی در ۱۶ خرداد ۱۲۹۹ و دو روز پس از ورود میرزا به رشت، رسماً بیانیه دیگری صادر شد که بلشویک‏‌ها و کمونیست‌های ایران (حزب عدالت) در تنظیم آن نقش داشته‌اند. لحن این بیانیه تندتر بود و تغییر اندیشه‌های سیاسی را آشکارتر ‏ساخت.

فرجام تغییر ایدئولوژیک
رویگردانی از مشروطه خواهی به جمهوری شوروی و لغو سلطنت مشروطه، یعنی مخالفت با پادشاهی احمدشاه و سلسله قاجار، به زیان جنبش تمام شد. از این زمان شمار مخالفان جنبش رو به افزایش نهاد. مخالفت با سلطنت مشروطه، ادعای مخالفان جنبش جنگل در تهران را مبنی بر یاغی و سرکش بودن جنبش به اثبات رساند زیرا چنین اتهامی قبلاً بارها تکرار شده بود و جنبش هر بار ناگزیر بود که آنها را از طریق روزنامه جنگل تکذیب کند. احمدشاه نیز که قبلاً سیاست مدارا با جنبش را در پیش گرفته بود، تغییر موضع داد.
او حتی پیش از این، آن قدر به میرزا اعتماد داشت که در برابر فشارهای انگلیسی‏‌ها، پیام محرمانه خود را توسط وی به بلشویک‏‌ها می‏‌رساند. پیام شاه توسط میرزا این بود که نمایندگان مطمئنی به قفقاز نزد بلشویک‏‌ها بفرستد و به‏ نام ملیون ایران با آنان سازش کند و به آنان بفهماند که چگونه دست و پای دولت ایران بسته است و این‏که «ما ناچاریم با دولتی که قشون او و نفوذ او (یعنی انگلیس) ما را احاطه کرده است تا آنجا مدارا کنیم که قشون روس‏‌ها به سرحدات قدیم خود برسند و خلاصه آنکه دست و داد ما بتدریج و آهستگی به سوی آنها دراز خواهد شد.» ولی جنگلی‏‌ها به گونه دیگری رفتار کردند که تأسف شاه را برانگیخت. شاه گفت: «اما متأسفانه جنگلی‏‌ها شورش را درآوردند و سازش با روس‌ها را به‌صورت دیگری درآوردند». مفهوم این عبارت احمدشاه این بود که جنبش به جای این ‏که به شاه اعتماد کند و بلشویک‏‌ها را از تمایلات ضدانگلیسی شاه مطمئن سازد، خود علیه پادشاه مشروطه با آنان همپیمان شده بود. پس از آن دیگر به جنگل به مثابه یک جنبش ملی – مذهبی، ضد استبدادی، ضد بیگانه و رهایی بخش نگریسته نمی‌‏شد. بلکه به منزله جنبشی نگریسته می‏‌شد که در اثر انحراف ایدئولوژیک، به بیگانگان پیوسته و در صدد براندازی سلطنت مشروطه و سلسله قاجار است. گذشته از این‏ها، جنبش در پی ائتلاف و همکاری با بلشویک‏‌ها، دیگر نمی‌‏توانست در پی آرمان‏‌های ملی – مذهبی خود باشد، زیرا این آرمان‏‌ها با اندیشه‏‌های فراملیتی بلشویک‏‌ها در تضاد بود. در پی چنین پیوندی بود که چهره‌هایی چون خیابانی، مشیرالدوله پیرنیا (رئیس الوزرا) نیز در پیام‌هایی از میرزا خواسته بودند که راه خود را از بلشویک‏‌ها جدا سازد اما میرزا در پاسخ نماینده مشیرالدوله گفت: «ما این رژیم پوسیده قاجار را نمی‏‌خواهیم، زیرا از روزی که طایفه قاجار به سلطنت ایران رسید روز به روز بدبختی ما ملت ایران افزوده شد… و آخرین جواب عرض می‏‌کنم که تا ساعتی عمرم باقی است از پا نخواهم نشست و تا انگلیس را از ایران خارج نکرده و تمام امور مملکت را از طایفه قاجاریه خارج نکرده و اعلام جمهوریت نداده باشم که تا ملت ایران با دست خود مملکت را اداره نماید و ایران از دست اجنبی و خائنین نجات یابد، اسلحه به زمین نخواهم گذاشت» حتی عده‏‌ای از روشنفکران نیز از موضوع اعلامیه جمهوری و لغو سلطنت ناخرسند شده بودند، زیرا اینان طرفدار مبارزه با انگلیس و وثوق‏‌الدوله بودند، ولی با الغای سلطنت احمدشاه موافق نبودند. از سویی، هرچند که روند تغییر اید‏ئولوژی سیاسی ناگهانی نبود، اما این تغییر برای بدنه جنبش غافلگیرانه بود زیرا از تجاوز بلشویک‌ها به انزلی (۲۸ اردیبهشت ۱۲۹۹) تا اعلام جمهوری شوروی در رشت و لغو سلطنت (۱۶ خرداد ۱۲۹۹)، تنها بیست روز فاصله بود. در این مدت کوتاه، پذیرش این همه تغییر برای اعضای جنبش و توده هوادار آن بسیار دشوار بود. مجاهدان جنگل که در طی پنج سال و نیم گذشته، مبارزات خود را به نام احمدشاه قاجار و نظام مشروطه انجام داده بودند، اکنون نمی‏‌دانستند که چرا ناگهان باید بر ضد شاه بجنگند. از این رو، هنگامی که در میتینگ‏‌ها بر ضد شاه شعار می‏‌د‌ادند، عده‌ای از آنان با قزاقان هم‏صدا شده و شعار «زنده باد احمدشاه» سر می‏‌دادند.
در پی اتحاد و همکاری با بلشویک‏‌ها، طولی نکشید که تفاوت‏‌ها و تضادهای اید‏ئولوژیک و تاکتیک مبارزاتی در زمینه‌های گوناگون سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در عمل نمایان‌‏تر شدند. یکی از پیامدهای این تضادها، ایجاد شکاف در درون جنبش و انشعاب جناح احسان‌‏ا‌لله خان از جنگل بود. وی که گفته می‌شد احساسات ضد مذهبی داشته و از پیش نیز تحت تأثیر اندیشه‌های بلشویزم و سوسیالیزم قرار داشت، با گرایش به بلشویک‌‏ها، این اندیشه‏‌ها را تقویت کرده و در نهایت از جنبش جدا شد و به بلشویک‌ها پیوست.
همچنین، اعلام جمهوری شوروی و طرح اندیشه‌ها و شعارهای تند کمونیستی، نگرانی طبقات ثروتمند و بازرگانان را که از جنبش جنگل پشتیبانی مالی می‏‌کردند برانگیخت و آنان را از میرزا دورساخت. چنین نگرانی‏‌هایی به طبقات کارگر و صنعتگر که آگاهی چندانی نداشته و تحت تأثیر گفته‏‌های همان طبقات ثروتمند قرار داشتند نیز سرایت کرده بود نیز گفته شد که گرایش‌های تند کمونیستی پیروان احسان الله خان، افکار عمومی را روز به روز نسبت به نهضت جنگل که اصولاً رشد خود را زیر نام «اتحاد اسلام» آغاز کرده بود، بدبین‌‏تر می‏‌کرد. از سویی، همکاری سیاسی – اید‏ئولوژیک جنگل با بلشویک‏‌ها، استیلای ادبیات سیاسی بلشویکی را در پی داشت که به صورت سیلی از واژگان کمونیستی و سوسیالیستی، همراه با تبلیغات گسترده، به منطقه سرازیر شده بود. ادبیات سیاسی بلشویک‏‌ها، ادبیات سیاسی جنبش را که معرف هویت اید‏ئولوژیک آن بوده و ریشه ملی – مذهبی داشت، تحت‌الشعاع خود قرار داده و از این منظر نیز بین جنبش و پایگاه اجتماعی آن شکاف ایجاد کرده بود. به عبارت دیگر، جنبش جنگل در پیوند خود با بلشویک‏‌ها، از ادبیات سیاسی – اجتماعی پیشین خود که برآمده از متن جامعه و تاریخ و باورهای اتحاد اسلام و مشروطیت بوده و زمینه‌های تاریخی پذیرش آن نیز در جامعه وجود داشت، فاصله گرفته بود. در حالی که پذیرش یک نظام سوسیالیستی بلشویکی هیچ زمینه تاریخی در ایران نداشته و برای مردم بیگانه می‌نمود. مجموعه این عوامل بر پایگاه مردمی جنبش و مشروعیت آن آسیب زده بود. در واقع جنبش جنگل تاوان عبور از دستاوردهایی را داد که مشروطیت بنای آن را گذاشته بود.

منابع:
روزنامه جنگل
بامداد، مهدی، شرح حال رجال ایران، چاپ چهارم، زوار، تهران، ۱۳۷۱، ج۱
پرسیتس، مویسی، بلشویک‌ها و نهضت جنگل، ترجمه حمید احمدی، شیرازه، تهران، ۱۳۷۹
جنگلی، میرزا اسماعیل، قیام جنگل (یادداشت‏‌های میرزا اسماعیل جنگلی)، به کوشش اسماعیل رائین، جاویدان، تهران،

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *