اخبارتاریخکتاب

سیری در چاپ کتاب و جایگاه کتابخوانی در نزد اندیشمندان مسلمان

دکتر فریدون شایسته
هنوز قرن اول هجری تمام نشده بود که مسلمانان ،صنعت کاغذ را از فرارود(ماوراالنهر)، به داخل کشورهای عرب زبان بردند.درقرن دوم، هم بغداد وهم مصر،کارخانه کاغذ سازی داشت.کتابخانه عضدالدوله دیلمی در شیراز،چنان بزرگ بود که “مقدسی”،می پنداشت هیچ کتابی در انواع علوم تالیف نشده است مگر این که نسخه هایی ازآن در آنجاست.کتابخانه شخصی صاحب بن عباد، وزیر عضدالدوله دیلمی که می گویند ۴۰۰شتر برای حمل آن ها لازم بود.درقرطبه،خلیفه اموی اندلس(حکم دوم)،کتابخانه ای دایر کرد که گویند درحدود ۴۰۰هزار جلد کتاب داشت.درغرناطه،درعصرامویان اندلس،۷۰کتابخانه عمومی وجود داشت.کتابخانه سلطنتی سلطان مراکش که به دست دزدان دریایی هفتادساله بر ۳۰۰تا۴۰۰هزارجلد کتاب بود و همین کتاب ها بود که به دست “فیلیپ سوم”،پادشاه اسپانیا افتاد و هسته اصلی کتابخانه معروف”اسکوریال”،شد.در کتاب الفخری آمده است:یک بار یکی ازخلفا به دنبال یکی از دانشمندان فرستاد تابه جرگه الگویی او در آید.آن دانشمند که سرگرم خواندن کتاب هایی چند بود،به فرستاده خلیفه پاسخ داد:به خلیفه بگوئید گروهی از دوستان سودمند اکنون در برابرم نشسته اند،بعدا خواهم آمد.هنگامی که خلیفه این پاسخ شنید ،چنان برآشفت که دستور داد بی درنگ‌اورابیاورند.خلیفه پرسید:این دوستان چه کسانی بودند؟آن دانشمند پاسخ داد:این گروه دوستان ،کسانی بودند که آگاهی،راهنمایی و شکوه می بخشند وتو می توانی آن ها را مرده بدانی و می توانی آن ها را زنده وپرجنب وجوش بشماری.آن گاه خلیفه دانست که آن دانشی مرد،به کتاب اشاره می کند.زین رو،دیرآمدنش را ناپسند ندانست.
جاحظ بصری هم در کتاب المحاسن والاضداد،می نویسد:کتاب کارگاه که تو بخواهی خاموش است و گویا است.هرگاه تو بخواهی اگرسرگرم کاری باشی، هیچگاه مزاحم تو نشود و ترا ازکاربد بازندارد. ولی اگر احساس تنهایی کنی،همنشین خوبی خواهد بود.اودوستی است که هرگز ترا نفریبد و چاپلوسی نکند و همنشینی است که ترا خسته ننماید.هنگامی که “جاحظ”، همه کوشش خودرا در راه احترام به کتاب به کار گرفت وبرای گردآوری آن هاگندم های فراوانی خرج کرد،همین کتاب ها،انگیزه مرگ او شدند.او عادت داشت که برای مطالعه کتاب ها،آن هارا دورادورخود، بچیند. یک بار ستونی ازکتاب ها روی او درغلتیدند و اورا که در پیری و ناتوانی بود کشتند.محیی الدین عربی،می گوید: تنها دوستانی که دیده ام می تواند دریک آستین جا گیرد و تنها گلستانی که انسان را تا هرجا که می رو همراهی می کند،کتاب است. کتاب زبان مردگان و آوای زندگان است.او مهمان شباهنگام است که هرگز نمی خوابد،مگر توبخوابی،هرگز سخنی نمی گوید جز آن که تراوش آید،هیچ گاه رازی را آشکار نمی سازد، یا درامانت خیانت نمی ورزد.او باوفا ترین همسایه و امین ترین دوست،فرمان‌پذیرترین یار،فروتن ترین استاد،کاردان ترین و سودمند ترین همنشین است که گرایشی به کشمکش وجدال وخسته کردن دارنده خود ندارد.متنبی،شاعر پرآوازه،می گوید:والاترین جا دراین جهان،زین یک اسب تندرو و بهترین همنشین دراین روزگار، کتاب است.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *