دسته‌بندی نشده

نیم قرن خدمات «نوربخش زمانی» و ناگفته هایش از قدیمی ترین مدرسه رشت

گیل مهر- مهری شیرمحمدی

۱۱مهر ماه، دانش آموختگان قدیمی ترین مدرسه پسرانه رشت گردهم می آیند تا یکصد سالگی مدرسه بهشتی(شاهپور) را جشن بگیرند. بسراغ کسی رفتیم که ۴۶سال برای پابرجا ماندن این بنا صادقانه خدمت کرده و ناگفته های زیادی از دبیرستان شاهپور دارد، ولی تاکنون خبرنگاری سراغ وی نرفته است.

«مدیر مدرسه بمن زنگ زدم و گفت: منبع آب مدرسه ۲۵هزار لیتر گنجایش دارد ولی مدام آب می رود. هرجا را هم وارسی کردیم، جایی نشتی نداریم. لباس کار پوشیدم و با چراغ قوه رفتم داخل تونل،  دیدم یکی از اتصالات شلنگ ها از هم باز شده و داخل تونل پر آب شده است.»

اینها را «نوربخش زمانی» ۷۱ساله می گوید. فردی که ۴۶ سال است امور خدماتی قدیمی ترین مدرسه پسرانه رشت را برعهده دارد. روزی که به دیدارش رفتم، سورا بر دوچرخه وارد حیاط بزرگ مدرسه شد. برای تعمیر کولرهای مدرسه آمده بود. می گفت: «آقای پروانه(مدیر فعلی) بمن زنگ زده که کولرها جرقه می زند و کسی هم جرات ندارد زیر بام برود. نمی دانستند سیم کشی ها کولر کجاست.»

بقول خودش تمام زوایا و سوراخ و سمبه های مدرسه را می داند. از سال ۱۳۵۱ که به استخدام آموزش و پرورش درآمد، یکی دو سال بعد نگهبان مدرسه شاهپور شد و از همان سال تاکنون شاهد تغییرات در بنای قدیمی ترین مدرسه پسرانه بوده که قرار است بزودی صدسالگی آن پاس داشته شود.

در راهروی این دبیرستان نام و تصویر تمامی مدیران این مدرسه از ابتدا تاکنون نصب شده است. آن سوی دیوارتصویر نوربخش زمانی است؛« بپاس نیم قرن خدمت صادقانه»

معاون مدرسه می گوید: هر وقت دکتر نوبخت (معاون رئیس جمهور) برای بازدید از دبیرستانی می آید -که خودش ۸سال مدیر آن بود- سراغ وی را می گیرد و می گوید، «وزیر جنگ من کجاست؟»

چند ساعتی همراه زمانی بودم تا تمامی تغییرات بنای ساختمان را برایم توضیح دهد. از حذف بخارهای بلند کلاس ها تا نورگیرهای بام، پرکردن چاه های آب مدرسه و برداشتن مخزن های مسی ذخیره آب. وی شاهد بود چگونه حیاط بزرگ مدرسه ذره ذره کوچک شده تا مدرسه شریعتی، اداره کل آموزش و پرورش، دارالقران و مسجد ساخته شود. افزون بر آن شاهد بود چگونه فضاهای ورزشی مدرسه اعم از سالن پینگ پونگ و سالن کشتی در اثر عدم رسیدگی در برف ۸۳ فروریخت و حالا مدرسه هیچ فضای بازی مستقلی ندارد. حتی فضای پرشی که با شن های نرم در گوشه حیاط ایجاد شده بود.

زمانی برخی از دانش آموزان این مدرسه را- که اکنون جزو نخبگان تراز اول کشور و دنیا هستند- نام برد، از دعواهای گروه های عقیدتی اول انقلاب گفت و از تجمع ها مجاهدین و چریک های فدایی خلق داخل حیاط. از «محمد صیانتی»، نخستین مدیر شاهپور بعد از انقلاب گفت که جانش را بر سر یکی از همین مجادلات کلامی با توده ای ها به باد داد و یک روز پس از گفتگو با دانش آموزانی که عضو حزب توده بودند، در خیابان بیستون در اثر تصادف  فوت شد.

از نورگیر وسط چهارراهی مدرسه سوال کردم و اینکه این سازه چوبی هشت ضلعی با یک ردیف شیشه بند چه کارکردی داشته است.

زمانی توضیح داد:« این قسمت اول این شکلی نبود یک فضای بزرگی بود که کل مربع طاقی وسط چهاراهی سقف را دربرمی گرفت و تا انتها شیشه های رنگی داشت. روزهای آفتابی کل راهرو  از چهار طرف پر از نور می شد. بعد از  زلزله منجیل با نظارت میراث فرهنگی، ساختمان مرمت شد. حوالی سالهای ۷۱  بود. آن زمان از ابعاد این نورگیر کاستند و شیشه بندها را هم برداشتند و کل سازه را با چوب بند کردند. البته در زلزله مدرسه آسیب جدی ندیده بود حتی شیشه ها سالم مانده بود.»

«سال ۱۳۵۱ که من استخدام آموزش و پرورش شدم، مرحوم «جعفرخمامی زاده»، مدیر دبیرستان بود. حوالی سال ۵۸ ، ساختمان ضلع جنوبی مدرسه را بعنوان سرایداری بمن دادند و من با خانواده در همین مکان بودم. شبی که مدرسه آتش گرفت بخوبی به یاد دارم. سال ۷۴ بود. ۱۱شب بود که دیدم دود ضعیفی از منفذهای بالای بام بیرون می آید. من فهمیده بودم که آتش از سمت تماشاخانه شروع شده و برگه های امتحانی بچه ها درحال سوختن است. علت آتش سوزی هم فرسودگی سیم های برق بود. اما آتش نشانی بجای پشت ساختمان، شلنگ های آب را  جلو و روی  بام می ریخت. بنوعی می خواست ساختمان را خنک کند تا آتش به بقیه قسمت ها سرایت نکند. اما چون بام ساختمان را سفال پوش کرده بودند، اجازه نفوذ آب داده نمی شد. بام اول سفال پوش نبود، این هم از رفتارهای سلیقه ای استاندار وقت بود که بدون نظر کارشناسی بام را سفال پوش کرد. بعدا سفالها را برداشتند و الان هم گوشه حیاط تل انبار شده. بعد از آتش سوزی درها و پنجره های چوبی بنا را کندند و بردند تا عوض کنند! درها کاملا سالم بود نسوخته بود چوب های روسی قطوری که تبر نمی توانست آن را خرد کند. قبل از زلزله هم یک بار بنا را تعمیر کردند و پل کوبی و قرنیزهای چوبی دیوارهای کلاس را برداشتند و همه را موزاییک کردند.»

« تا سال ۱۳۸۱ که باز نشست شدم، چندسالی بعنوان خدمات و چندسالی هم بعنوان سرایدار و نگهبان تغییر شغل دادم. بعد از بازنشستگی چون تمام زیر و بم ساختمان و تغییرات سیستم های آب و برق و سرمایشی را می دانستم، بصورت پاره وقت از من خواستند تا کارهای تاسیسات ساختمان را انجام دهم و هر وقت مشکلی پیش می آید، دوباره مدیر مدرسه بمن زنگ می زند. ۲روز پیش کولرهای ساختمان جرقه می زند و نمی توانستند عیب یابی کنند. کسی هم جرات نمی کرد برود زیر بام. این بود که دوباره بمن زنگ زدند. من می دانستم سیم کشی کولرها از کجا عبور کرده، ۱۰۰متر سیم خریدم و خودم دست بکار شدم.»

گربه روهای مدرسه بهشتی، سازه منحصربفردی است که نظیر آن را در هیچ بنای قدیمی ندیم. تونل های تودرتویی که بصورت طاق های آجری بهم متصل شده است بنحوی که یک فرد با خم شدن می تواند براحتی داخل آن برود. این تونل ها نقش رطوبت زدایی ساختمان را داشته و بعدها بخشی از تاسیسات بنا نظیر لوله کشی آب و لوله های شوفاژ از همین تونل ها عبور کرده است.

عبور از این تونل های تودرتو برای زمانی که جثه ضعیفی دارد، کارآسان است. وی درباره تونل ها توضیح می دهد:« ۴دریچه اصلی برای ورودی تونل ها بود که تا قبل از انقلاب درب چوبی داشت و ما قفل و کلید می کردیم که کسی وارد فضا نشود. سالهای ۶۱ یا ۶۲ بود ، زمان مدیریت نوبخت که بخشی از حیاط کنار تماشاخانه را شوفاژ خانه احداث کردند. البته همین فضا مانع گردش هوا دور بنا شد و تماشاخانه دچار رطوبت شده. سقف تونل ها را  سوراخ کردند تا لوله های شوفاژ را داخل کلاس ها ببرند. اکنون هم لوله های آب از داخل همین تونل ها عبور کرده . پارسال مدیر بمن زنگ زد که منبع آب مدرسه ۲۵هزار لیتر گنجایش دارد ولی مدام آب می رود. هرجا را هم وارسی کردیم، جایی نشتی نداریم. لباس کار پوشیدم و با چراغ قوه رفتم داخل تونل ها، دیدم یکی از اتصالات شلنگ از هم باز شده و داخل تونل پر آب شده است. هنوز هم جای رطوبت داخل تونل ها هست.»

«نوربخش زمانی» به یاد دارد  که تا دهه ۸۰ تماشاخانه مدرسه فعال بود و دانش آموزان علاقمند به یادگیری تئاتر بر روی سن چوبی تماشاخانه می رفتند. وی در توضیح بخش بالای ورودی تماشاخانه هم می گوید: «این قسمت منفذهایی داشت که پروژکتور را از اینجا بروی سن می انداختند و فیلم پخش می کردند. یک راه پله چوبی گرد هم داشت که وقتی مهمان های ویژه می آمدند، از همین راه پله به بخش فوقانی تماشاخانه می رفتند. بعدا راه پله را هم برداشتند.»

زمانی راه پله ضلع غربی ورودی بنا را هم نشان داده و می گوید: «تنها راه پله ای که هنوز نقش و نگارهای قدیمی دارد، همین یکی است. بقیه را بعد از تعمیرات، سیمان کشیدند. البته چند سال پیش هم آمدند مدرسه را تعمیر کنند و دیوارها را سیمان زدند اما نصفه کاره رها کردند. قبلا دیوارهای پشت ساختمان هم یک سری تزیینات داشت که موقع سیمان کشی برخی را از بین بردند.»

از سیستم قدیمی آب رسانی مدرسه می پرسم. وی درخت انجیر کوچکی را در گوشه حیاط نشان می داده و می گوید:« اینجا چاه آب بود. مدرسه ۴تا چاه عمیق داشت که بعدا چاه ها را پرکردند و رویش را آسفالت کردند. حالا چاه نیست ولی انجیر روییده شده کنار چاه هنوز هست.» زمانی توضیح می دهد که نزدیک چاه اتاقکی بوده که با یک تلمبه و پمپ دستی، آب را از لوله به بالای بام هدایت می کردند و مخزن های مسی بالای بام آب را ذخیره کرده و با لوله کشی آب به کل ساختمان هدات می شد. اکنون آثار آهن های پمپ دستی کنار درخت انجیر پیداست.

زمانی از کف پوش سنگی حیاط گفت و  آهن های برش خورده جایگاه پرچم ایران که در دو نقطه وسط راه پله ورودی پیداست.  بعدا جای پرچم هم جابجا شد. زمانی میله وسط بام را هم نشان داده و می گوید: آن میله هم جای پرچم بود، یک دریچه چوبی کنار اتاقک بالای بام هست که از همانجا بالا می رفتم و پرچم را نصب می کردم.

وی در مورد دیگر تغییرات تزیینات بنا و برداشته شدن ساعت روسی زنگ دار هم می گوید:«جلوی بام یک عقاب بود که انقلاب شد، کله عقاب را کندند بعدا یکنفر آمد و این بخش را به یک شکل دیگری مرمت کرد. شعر توانا بود هرکه دانا بود هم که بالای هلال هست، قبلا به رنگ طلایی بود و خط آن هم زیباتر بود. زیر شعر، حفره گردی بود که یک ساعت روسی بزرگ داخل آن جانمایی شده بود. ساعت که زنگ می زد، صدای بلند آن در کل مدرسه و خیابان می پیچید. بعدا ساعت را عوض کردند و می بینید که ساعت فعلی کوچکتر است و فضای اطراف آن خالی مانده است.»

زمانی، به یاد دارد که این ساختمان در زمان ساخت سریال میرزا کوچک جنگلی، بعنوان بانک تغییر دکور داده بود:« به من ابلاغ داده بودند. دوماه تمام با عومل فیلمبرداری همینجا بودم و از وسایل ایشان مراقبت می کردم. راهرو را طاق زده بودند و در یک صحنه میرزا از پله ها با اسب داخل ساختمان شد. در دو صحنه هم خانم بنده با چادر در تصویربداری حضور داشت.»

پایان بخش گفتگوی ما یادی از «ولی الله اردشیری» دبیر فیزیک دبیرستان بهشتی بود که کلاس های فوق برنامه اش رایگان و مملو از جمعیت بود: « ۲۵۰ تا صندلی می بردم داخل تماشاخانه. باز جا نبود بنده خدا اردشیری خودش سرپا می ایستاد. یادمه از مدرسه های دیگر در کلاس های فوق برنامه اش شرکت می کردند و بمن التماس می کردند راهشان دهم. اردشیری هم می گفت اشکال ندارد، بگذار بیایند. کلاس های درس فرخی و فرشیدور هم شلوغ می شد. ولی به پای اردشیری نمی رسید.»

موقع خداحافظی از او پرسیدم تا بحال کسی با شما مصاحبه کرده؟ پاسخش منفی بود. وقتی سوار دوچرخه شد تا رکاب رفتن بزند، گفت: هروقت چاپ شد با تلگرام بفرست می خواهم بفرستم بچه هایم بخوانند.

از ۴فرزند نوربخش زمانی، همگی تحصیلات عالیه در رشته های مهندسی دارند ولی بخاطر اشتغال، هیچکدام در گیلان زندگی نمی کنند.

نوشته های مشابه

یک نظر

  1. سلام
    دم شما گرم برای گزارش “نیم قرن خدمات آقای زمانی و ناگفته هایش از قدیمی ترین مدرسه رشت از
    ایشون پدر من هستن و اسم کوچک شون ، “نوربخش” است.

    اگر امکان داره عنوان گزارش رو اصلاح کنین، ممنونم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *