تاریخچهره ها و یادبودهافرهنگ

وقتی تاریخ و دموکراسی پیوند می خورد

وقتی تاریخ و دموکراسی پیوند می خورد
خانه اولين شهردار رشت، ميرزا خليل رفيع ملقب به عمارت اخوان
گیل مهر- مهری شیرمحمدی
ميدان سيد كلان يا صيقلان امروزي، (كه به نام سيدي بزرگوار كه در همين حوالي مدفون است) (رشت شهرباران، ص:۱۵۹) در بافت مركزي و قديمي شهرباران قرار گرفته است. هنوز سقف هاي سفالي در كوچه پس كوچه هاي اطراف ميدان و محلات قديمي منتهي به آن خودنمايي مي كند. هرچند كه آپارتمان هايي با حلب هاي رنگارنگ در گوشه و كنار برخي از اين خانه هاي قديمي قدعلم كرده اند؛ اما هنوز انجيرهاي روييده بر سفال خانه هاي متروكه، خبر مي دهد كه اين كوچه ها روزگاري، تمام هويت شهر را تشكيل مي دادند. اگر بخواهي هويت و تاريخ رشت را بشناسي، مي تواني در همين خانه هاي قديمي قدمي بزني و هم داستان با سفال ها و خشت هاي متروك شوي.
خانه اولين شهردار رشت، حاج ميرزا خليل آقا رفيع، يا عمارت زين العابدين اخوان يكي از همين عمارت هاست. اين خانه قديمي با عمري بيش از صدسال و با معماري منحصربفرد، در استان گيلان استثنايي است. خانه در يكي از كوچه هاي خيابان شهيد مطهري قرار دارد. كوچه اي كه به پاس خدمات اولين شهردار رشت، حاج ميرزا رفيع نام گرفته است. و بن بست منتهي به همين كوچه به نام اخوان نامگذاري شده است. اين خانه در تاريخ ۱۹/۱۰/۱۳۸۱ در اولين دوره شوراي اسلامي رشت، از مالكان وقت خريداري شد و در اواخر همان سال، كار بازسازي آن توسط مهندس روبرت واهانيان، آرشيتكت و مهندس ناظر بازسازي شد. عمليات بازسازي در اواخر سال ۱۳۸۲ به پايان رسيد و هم اكنون ساختمان اداري شوراي شهر رشت در اين مكان قرار دارد.

صاحب و باني اين عمارت حاج ميرزا خليل پسر حاج ملا رفيع فيلدهي بود، روحاني معمم و ملقب به شريعتمدار. خليل رفيع نيز معمم بوده و توسط انجمن شهر بين سال هاي۲۷/۱۱/۱۲۸۶ تا ۱۳۰۰ به عنوان شهردار رشت انتخاب مي شود.
خليل رفيع از خانواده معين الطباء دختري را به همسري انتخاب مي كند كه بعدها نام خانوادگي خود را به خاوند تغيير مي دهند. خليل رفيع و بانو فخر جهان خاوند صاحب سه فرزند به نام هاي درخشنده، بتول و محمد مي شوند كه متاسفانه درخشنده و محمد در اپيدمي وبا فوت مي كنند و تنها بتول باقي مي ماند كه بعدها زوجه حاج آقا كوچ اصفهاني كريم اُف مي شود؛ نساء كريم و رحيم نوه هاي دختري خليل رفيع هستند. رحيم صاحب امتياز روزنامه «مرد گيلان» مشهور بود.
خليل رفيع در پانزدهم فروردين ماه ۱۳۰۳ ه. ش به ديار باقي مي رود اما چند سال پيش از آن، عمارت زيبايي را كه ساخته و ۹ سالي در آن زندگي كرده بود به برادران اخوان مي فروشد. بانو فخر جهان نيز در ۱۱/۹/۱۳۴۴ به همسرش مي پيوندند و جسم وي را در امامزاده هاشم به خاك مي سپارند.
مهندس روبرت واهانيان كه كپي سند خانه را در اختيار دارد در اين باره مي گويد؛ زماني كه قرار شد شهرداري اين عمارت را از خاندان پورعباس(كه ملك از زين العابدين اخوان به آنها به ارث رسيده بود) بخرد؛ سند خانه را مطالبه كردم و معين پورعباس اصل سند و كپي رنگي آن را براي بنده آورد. در آن زمان بنده مشاور كميسيون فرهنگي شورا و مامور پيگيري خريد خانه بودم.
وي مي افزايد: اين سند كه عمدتا با عبارات و واژه هاي عربي نوشته شده بود؛ توسط مرحوم مير ابوالقاسمي و استاد فرض پور ترجمه شد. سال خريد خانه توسط برادران اخوان در اين سند با اين عبارت عربي كاملا مشهود است: «في شهر شعبان المعظم توشقان ييل سنه ۱۳۳۳ ، خرداد و تير ۱۲۹۴ ه. ش» كه توشقان يا به تركي دوشان به معني خرگوش و از صورت هاي فلكي است.
مهندس واهانيان تاكيد كرد: فتوكپي رنگي سند را كه از روي اصل سند تهيه شده بود، به شعبه سازمان اسناد ملي گيلان اهدا كردم و هنوز در اين مركز موجود است، اصل سند در آمريكا و نزد خاندان پورعباس مي باشد.
اگر اين خانه در سال ۱۲۸۵ ه. ش ساخته شده باشد و عمارت در سال ۱۲۹۴ ه. ش به برادران اخوان فروخته شده باشد، مي توان نتيجه گرفت خليل رفيع خود در عمارتي كه ساخته بود؛ ۹سالي زندگي كرده است.
پس از فروش اين خانه به برادران اخوان، اين عمارت باشكوه به عمارت اخوان معروف مي شود. اما برادران اخوان كه بودند كه اين عمارت زيبا را خريدند؟ سه برادر به نام خانوادگي اخوان مشتركاً خانه را از خليل رفيع -كه در آن زمان شهردار رشت بود- مي خرند و چند سال بعد زين العابدين سهم دو برادر ديگر را خريده و عمارت به تمامي به نام زين العابدين اخوان مي شود. مرحوم زين العابدين اخوان در سال ۱۳۱۰ رئيس اتاق تجارت رشت بود.
زين العابدين تنها يك دختر داشت كه خانه به دخترش بانو عذرا اخوان( متولد ۱۲۸۹ه. ش و وفات ۱۳۶۵ ه. ش) مي رسد كه زوجه حاج رضا پورعباس شده بود. پورعباس نمايندگي انحصاري چندين شركت از جمله مرسدس بنز و شركت مريخ را بر عهده داشت.

هم اينك عكس هر دو مرحوم زين العابدين اخوان و حاج رضا پورعباس(داماد اخوان) در مدخل ورودي عمارت در طرفين طاقچه هاي سرسرا موجود است.
پشت قاب عكس مرحوم اخوان اين عبارت با جوهر مشكي نوشته شده است:« حاج زين العابدين اخوان تولد:۱۲۵۶ ه. ش فوت:۱۳۴۱ه.ش تاجر و رئيس اتاق تجارت رشت مرحوم اخوان اين بنا را تابستان ۱۲۹۴ ش از شريعتمدار رفيع خريداري نموده است.»
مهندس واهانيان عكس هايي قديمي از مرحوم زين العابدين اخوان در اختيار دارد كه در بين تصاوير تنها زين العابدين اخوان است كه بدون كراوات توجه بيننده را به خود جلب مي كند. به گفته واهانيان آن مرحوم فرد متديني بود. اين گفته را فاطمه پورعباس، دختر عذرا اخوان، نيز تاييد مي كند. او روزهاي زيادي را به ياد دارد كه پدر بزرگش مرحوم اخوان و پدرش پورعباس در حياط مي نشستند و ساعت ها قرآن مي خواندند.
فاطمه پورعباس، دختر عذرا اخوان متولد سال ۱۳۱۱ ه. ش است . فاطمه ملقب به ماهرخ در گفتگو با نگارنده مي گويد: خاندان اخوان و پورعباس نزديك به يك قرن در اين خانه زندگي كردند، عذرا اخوان در اين خانه ازدواج مي كند و بچه دار مي شود، من (ماهرخ)هم در اين خانه ازدواج كرده و صاحب ۴ فرزند( دو دختر و دو پسر) شدم. بچه هاي من همگي در اين عمارت بزرگ شدند، اين عمارت بيش از آنكه به نام باني و سازنده اش معروف باشد؛ مي بايد به نام اخوان مشهور گردد.

محمود رضا گيلاني، فرزند فاطمه پورعباس و دكتر محمد رضا گيلاني مي گويد: شادروان پدرم دكتر محمد رضا گيلاني رئيس انجمن نظار نظام پزشكي استان گيلان و همچنين رئيس ادواري و رئيس بخش طب بيمارستان پورسيناي رشت بود. وي در سال ۱۳۵۴ در اثر سكته قلبي و در هنگام رانندگي دچار حادثه شد و به رحمت خدا رفت.
وي مي افزايد: بنده حدودا ۸ ساله بودم كه از اين خانه نقل مكان كرده و در خانه اي در سبزه ميدان ساكن شديم. دايي مرحومم، امين پورعباس كه اداره نمايندگي هاي مرسدس بنز و شركت خاور را برعهده داشت؛ به امورات خانه رسيدگي مي كرد و اجازه نمي داد خانه فرسوده شود. اما پس از فوت امين در يك حادثه، نگهداري اين خانه كه ديگر كسي در آن زندگي نمي كرد، بسيار سخت شده بود و به ناچار مادرم و دايي معين تصميم به فروش خانه گرفتند.
فاطمه پور عباس(ماهرخ) مي گويد: مادرم عذرا سه پسر داشت و من تنها دختر او بودم پسر كوچكش به نام اسماعيل در ۱۲ سالگي فوت مي كند معين پورعباس دكتراي اقتصاد داشت و سالها مدير كل عمران و مسكن و شهرسازي سازمان برنامه و بودجه بود و بازگشايي خيابان مطهري از كارهاي عمراني او ست. ايشان در قبل از انقلاب اسلامي به معاونت وزارت مسكن و شهرسازي منصوب گرديد.

فاطمه (ماهرخ) مي افزايد: اين خانه بسيار بزرگ است و ۸ اتاق خواب دارد، جشن عروسي دخترانم و بسياري از اقوام در همين خانه برگزار شد، ضمن اينكه عمارت ديگري نيز جنب اين خانه بود كه سالها قبل از اينكه خانه را به شهرداري بفروشيم، آن را فروخته بوديم.
اين عمارت قديمي نيز همچنان پابرجاست و از بالكن طبقه دوم مي توان ايوان و سرسراي خانه را مشاهده كرد. اين خانه تقريبا متروك شده و روبه فرسايش است. جا دارد شهرداري اين عمارت را نيز از مالك آن خريداري نموده و به مجموعه كنوني اضافه نمايد.
ماهرخ ضمن بيان خاطراتي از مادرش عذرا اخوان و پدربزرگش زين العابدين مي گويد: مادرم هميشه مي گفت؛ وقتي من بيمرم شما اين خانه را مي فروشيد، من هم مي گفتم، خانه بدون شما صفا ندارد اين خانه بدون وجود شما براي ما معنايي ندارد. همان هم شد اما من چاره نداشتم، نمي توانستم تنهايي اين خانه را سرپا نگه دارم، هميشه ترس داشتيم اين خانه توسط بساز بفروشي كه اعلام آمادگي كرده بود؛ تخريب شود. وقتي خبر دار شديم شهرداري اعلام آمادگي كرده تا خانه را بخرد خيلي خوشحال شديم.
وي مي افزايد: در زمان مهندس مرتضي شگفت ، شهردار وقت، اين خانه خريداري شد. وقتي مهندس شگفت قبل از خريد اين عمارت براي بازديد آمد؛ در همان نگاه اول دستور داد خريد خانه و بازسازي آن در دستور كار قرار گيرد، من و برادرم معين هم خوشحال شديم كه شهرداري اين خانه خانه ميراثي را نگهداري مي كند.

ماهرخ گاهي براي تجديد خاطرات به اين عمارت مي آيد، وي سيكاس ۹۰ ساله حياط را نشان مي دهد و مي گويد: اين سيكاس را پدربزرگم با دست خودش در حياط كاشت، كاج قديمي حياط و بيشتر گياهان منحصر بفرد و بي نظير اين حياط را مرحوم اخوان كاشته است.
حوض حياط اصلي هم از جنس سنگ و پر از نيلوفرهاي آبي و ماهي هاي قرمز بود، كه مانند ساكنان اين خانه سالها در اين حوض شنا مي كردند و بعدها حوض را به رنگ فيروزه اي درآوردند، البته نقاشي هاي ديواري حياط كه موسوم به نقاشي لندني است، پيش از فروش خانه رنگ خورده و اصالت گذشته را ندارد. بالكن سمت راست نيز قبلا تا سقف شيشه خور بود و بعدها نرده كشي شد.
فاطمه اخوان تاكيد مي كند: اين عمارت ميراث مردان بزرگ رشت است، زماني كه برق به رشت آمد، پدرم اين عمارت را به سيستم روشنايي جديد مجهز كرد، بسياري از اشيايي كه هنوز در اين عمارت است متعلق به خاندان ماست از جمله لوستر بزرگ ۶۰ شاخه كه در تالار بزرگ عمارت آويزان است و كمد قديمي روسي كه در اتاق رئيس شورا موجود است.
سال ۱۳۸۱ بود كه شوراي شهر ساختمان اولين شهردار را از مالكان آن خريداري نمود تا شوراي شهر در اين عمارت مستقر شود مشروط به اينكه اصالت اوليه بنا و معماري آن دست نخورده باقي بماند. معماري ساختمان از معماري روسي و اروپاي شرقي الگوبرداري شده است. مهندس واهانيان در اين باره مي گويد: « كل مصالح ساختمان در اصل چوب است كه با كشتي از روسيه وارد شده و در اينجا بوسيله استادكاران و مهندسان روسي مونتاژ شده است.»
عمارت، دو طبقه بسيار زيبا و باشكوه دارد كه برخلاف بسياري از عمارت هاي قدمي رشت قرينه نيست. هر طبقه داراي ۴۰۰ متر زيربناست كه با حياط عمارت در مجموع ۱۳۴۷متر زيربنا دارد. طبقه همكف با ديوارهاي آجري و طبقه دوم تماما سازه چوبي است. ستون هاي مدور چوبي به طول ۵/۴ تا ۵ متر در روسيه خراطي شده و از بندر انزيلي به رشت مي رسد. درب و پنجره هاي چوبي از جنس نراد و باقي سازه هاي چوبي در روسيه مونتاژ شده و حاج رفيع كه نقشه اصلي را نيز با خود از روسيه آورده بود؛ در رشت سازه هاي مونتاژ شده را با آجر و ملات ماسه و آهك بنا مي كند.
وقتي به معماري متفاوت اين بنا پي مي بريم كه آن را با ساختمان مجاور آن يعني خانه ابريشمي كه معماري بومي گيلاني دارد ؛ مقايسه كنيم تفاوت نماي خانه و مصالح در اين مقايسه مشهود است. معماري عمارت اخوان اقتباس شده از خانه هاي مسكوني سن پطرز بورگ و تفليس و بادكوبه است و نياز به چوب هاي بلند روسي بود تا دهانه هاي بزرگ را بپوشاند. در حالي كه در بناي ابريشمي از چوب هاي محلي استفاده شده است.
مهندس واهانيان يك سال و نيم از عمر خود را صرف مرمت و بازسازي اين عمارت مي كند و تمام تلاش خود را بكار مي بندد تا اصالت بنا حفظ شود. اما چوب هاي برخي قسمت ها فرسوده شده و امكان تهيه چوب هاي روسي نيست و به ناچار چوب هاي پوسيده سرويس هاي بهداشتي، جاي خود را به ملات و اجر مي دهد.

واهانيان عمارتي را مرمت كرده كه بنا به گفته خودش تا ۵۰ سال ديگر نيز از گزند باران و رطوبت در امان است. او كف ها را تراشيده و تعويض كرده و سفال نو بر سقف انداخته است. برف سنگين ۱۳۸۳ نشان داد كه واهانيان چقدر در كار خود دقيق و متعهد بوده است. در آن سال سقف بسياري از ساختمان هاي جديد هم فرو مي ريزد اما عمارت حاج رفيع استوار و پابرجا هنوز باقي است.
در تالار شورا كه قدم بزني، نقاشي هايي موسوم به سبك لندني دست نخورده باقي مانده و واهانيان حتي بخاري چدني يكي از سالن ها را هم كه از روسيه آورده بود؛ به همان شكل و شمايل بازسازي مي كند. گويا هنوز هيزم هاي اين بخاري چدني ، كل عمارت را گرم نگه داشته است.
هنوز بوي ماهي شور از خم هاي بزرگ حياط پشتي كه خدمه ها در آن زندگي مي كردند به مشام مي رسد، اما امروز خمره بزرگ ماهي شور در حياط جلويي در كنار حوض خودنمايي مي كند .
باران كه مي بارد، ماهيهاي قرمز حوض هاي هر دو حياط كه يكي هميشه پوشيده از نيلوفرهاي آبي است؛ مي رقصند چراكه ناودان هاي شيرواني ها آنقدر بلند تعبيه شده كه آب تازه را به حوض مي رساند.
درخت ها و درختچه هاي باغ در هر فصلي زيبا و ديدني است. در هر فصلي باغ به يك رنگ است و كمتر رنگ خزان به خود مي بيند. پوشش گياهي حياط نيز بيشتر از روسيه آورده شده است. مهندس واهانيان سنگ فرش حياط را نيز دست نخورده باقي گذاشته است برعكس عمارت ابريشمي كه بتن جاي سنگفرش را گرفته است، وقتي روي سنگفرش حياط اين عمارت باشكوه قدم مي زني صداي تاريخ به گوش مي رسد.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *