اخبارگردشگری

گورستان سلیمانداراب؛ فرصتی مغفول مانده در گردشگری

گیل مهر- مهری شیرمحمدی

گورستان های تاریخی امروزه به مثابه بخشی از هویت فرهنگی هر منطقه محسوب می شوند. امروزه برخی از این گورستان ها در دنیا به عنوان مقصد گردشگری مورد توجه قرار می گیرند. مشهورترین آن گورستان «پر- لاشز» در فرانسه است که سالانه گردشگران زیادی از جهان برای زیارت قبور مشاهیر بزرگ به دیدن آن می روند. اتفاقا این گورستان مقصد بسیاری از ایرانیانی است که به دیدار فرهیختگان نظیر: صادق هدایت، غلامحسین ساعدی، منیره وکیلی، عیسی بهادری و… می روند.

در ایران نیز گورستان های تاریخی؛ تخته فولاد در اصفهان، کلخوران در اردبیل، داراسلام شیرزا، ظهیر الدوله در تهران و سرخاب در تبریز در سالهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است.

متاسفانه بیشتر گورستان های تاریخی درون شهری ایران به سرعت غیر قابل باورنکردنی در ده های اخیر به بهانه توسعه شهر از یک سو و لزوم رعایت بهداشت در محلات بویژه از دوران پهلوی اول تخریب و به مکان های عام المنفعه تبدیل شدند.

اگرچه چند سالی است لزوم حفاظت از گورستان‌های تاریخی درون شهری مورد توجه متولیان گردشگری قرار گرفته و به مثابه یک دید منظر فرهنگی مورد بهره برداری قرار می گیرد، اما همچنان شاهد تخریب برخی از این گورستانها به بهانه توسعه شهری، بازگشایی معابر و… هستیم. نمونه بارز آن تخریب گورستان تاریخی آخوند محله در قزوین بود. در شهر رشت نیز بخش زیادی از «ارمنی بولاغ» یا گورستان ارامنه در دهه های پیشین برای بازگشایی معبر زرجوب بسمت کردمحله از بین رفت. و شهرداری رشت تغییر کاربری باقی ارمنی بولاغ را نیز در دستور کار خود دارد! طرح همسطح سازی گورستان تازه آباد رشت نیز یکی از طرح های شتابزده شهرداری رشت در همین زمینه بود.

کارشناسان میراث فرهنگی، حفاظت از گورستان را به حفاظت از کتابخانه ای با کتاب هایی از جنس سنگ تشبیه کرده اند که  ارزش های ملموس و ناملموس آن می باید مورد واکاوی تاریخی و فرهنگی قرار گیرد. بجز شخص خفته، سنگ مزار و نقوش بکار رفته بر روی سنگ قبور تاریخی خود یک مولفه فرهنگی است و سیر تحولات نقوش سنگ قبرها، نیازمند بررسی های انسان شناسانه است.

بجز لزوم در یاد ماندن شخصیت های تاریخی- که در این گورستان ها خفته و در این نوسازی ها یاد و نام آنها از بین می رود- از دید میراث فرهنگی و گردشگری نیز به این گورستان ها توجه نشده است.

یکی از گورستان هایی که باید به سرعت مورد توجه مدیران شهری و میراث فرهنگی رشت قرار گیرد، «گورستان محله ی سلیمانداراب» می باشد. بجز مدفن میرزا کوچک جنگلی که نگین این گورستان است، این گورستان مدفن تعدادی از همرزمان میرزا و تعداد زیادی ازمفاخر گیلان است و نه تنها گردشگران بلکه برای بسیاری از گیلانیان نیز ناشناخته است. و آیند و روندگان به این گورستان حتی یک تابلوی معرفی چهره های خفته در ورودی گورستان نمی بینند.

برخی از این چهره ها بقدری در تاریخ معاصر گیلان نقش داشته اند، که باید گفت اولین های رشت مدیون تلاش ایشان است. از جمله: دایی نمایش(پدر نمایشی ایران)، جهانگیر سرتیپ پور(سازنده اولین تماشاخانه رشت)، میرزا حسین خان کسمایی(از سران اصلی مشروطه فاتح تهران)، حاج احمد کسمایی (مرد شماره ۲نهضت جنگل بعد از میرزا)، الله وردی وطن آبادی (پدر باغداری گیلان). از دیگر شخصیت های خفته در این آرامگاه؛ ابراهیم فخرایی، شیون فومنی(پدر شعر گیلکی)، شکرالله خان کیهان، فرهنگ توحیدی، سید محمد تقی میرابوالقاسمی، جعفرخمامی زاده، فریدون نوزاد، علی فروحی، رضی شبان، شیخ علی ورزلی، نصرت رحمانی،  سید علی زیباکناری (شاعر و موسیقی دان و…است.

در ادامه برخی از این چهره ها معرفی می شوند:

  • حاج احمد کسمایی

«حاج احمد کسمایی (۱۲۵۹- ۱۳۳۰ش) از تاجران معتبر ابریشم و توتون و از مشروطه­خواهان گیلان بود و بعدها مرد شماره دو نهضت جنگل شد. حاج احمد فرزند حاج صالح کسمایی از متمکّنان و معتبران منطقه بود و در سال ۱۲۹۷ق (۱۲۵۹ش) در کسما از توابع فومنات به دنیا آمد.

وی نخستین کارخانه تولید ابریشم را در کسما دایر کرد و به واسطه کسب جدید با شرکت­های فرانسوی رابطۀ تجاری پیدا کرد. حاجی احمد کسمایی در سفرهای تجاری خود به تهران، با افکار و عقاید مشروطه­خواهان آشنا شد. و  از طرف کمیته سرّی مشروطه­خواهان تهران مأمور تشکیل کمیته­ای مشابه در گیلان شد  و درآذر ۱۲۸۴ش با عدّه­ای از همکاران خود که از رؤسای اصناف بودند، نخستین کمیتۀ سرّی مشروطه­خواهان را در رشت تشکیل داد. سپس به کسما رفت و همین کار را در آنجا به انجام رساند. او و همفکرانش همزمان با تحرّکات صورت گرفته در نقاط مختلف ایران، ده­هزار نفر از اهالی کسما و روستاهای فومنات را بسیج کرد و با شعار مشروطه­خواهی راهی رشت شدند و مورد استقبال گسترده اهالی قرار گرفتند. (اردیبهشت ۱۲۸۶ش)

حاجی احمد و دیگر مشروطه­خواهان کسما با کمیته ستّار که مصمّم به قیام علیه محمّدعلی شاه و اعاده مشروطیّت بود، ارتباط داشتند و پس از انقلاب محرّم ۱۳۲۷ق رشت نیز در زمینه جمع­آوری اعانه، جذب نفرات و تهیّه تجهیزات برای سپاه مشروطۀ گیلان با آنان همکاری می­کردند.

حاجی احمد کسمایی، برادران و عدّه­ای از اقوام و دوستان وی، از نخستین کسانی بودند که به میرزا کوچک خان ملحق شدند و با اتّفاق چند تن دیگر هسته اوّلیه نهضت جنگل را تشکیل دادند. از همان ابتدای کار، گرداندن تشکیلات مالیه جنگلی­ها به حاج احمد کسمایی محوّل شد که تمامی سرمایه­اش را بر سر این کار گذاشته بود و نامبرده عملاً مرد شماره دو این نهضت شد.

حاج احمد در اسفند سال ۱۳۳۰ش در سن ۷۱ سالگی دار فانی را وداع گفت.(نک یوسفدهی)

 

  • میرزا حسین خان کسمایی

«میرزا حسین خان کسمایی فرزند آقا محمّد ابراهیم ارباب در سال ۱۲۸۰ش. در رشت به دنیا آمد و پس از تحصیل فقه و اصول در مدرسه صالح آباد رشت، امام جماعت شد. در همین ایّام نزد موسیو ژان فرانسوی زبان فرانسه را فراگرفت و پس از آن رهسپار نجف اشرف شد و مدّت دو سال به تکمیل علوم دینی پرداخت. سفرهایی هم به روسیه و فرنگستان کرد که در روشن شدن افکار او بسیار مؤثّر افتاد.

پس از بلند شدن نغمه مشروطه خواهی در ایران، به وطن بازگشت و در سلک مشروطه خواهان وارد شد؛ و ریاست فرقه مجاهدین رشت را عهده دار شد.

در صفر ۱۳۲۶ ق (۱۲۸۶ش) که حکومت گیلان موقّتاً به محتشم الملک و سردار همایون سپرده شده بود، از طرف آنان بجای عمید همایون انزلیچی، به نایب الحکومگی انزلی منصوب شد و به دستگیری مسبّبان آتش سوزی ها و ناآرامی های این شهر پرداخت.

کسمایی پس از به توپ بسته شدن مجلس و تعطیل مشروطه در سال ۱۳۲۶ ق، به پاریس فرار کرد و چندی با روزنامه فروشی امرار معاش می کرد و در نهایت استیصال روزگار می گذراند. او در همان ایّام با مراکز انقلابی تفلیس و باکو تماس گرفت و با هماهنگی آنان به رشت بازگشت.

در رشت با عضویّت در کمیسیون جنگ کمیته ستار  به مجاهدان تعلمیات نظامی می داد. و بخشی از هزینه های مبارزه را هم با فروش اموال شخصی خود تأمین نمود.

در انقلاب محرّم ۱۳۲۷ق رشت که توسّط کمیته ستّار برتامه ریزی و اجرا شد، فرماندهی دسته اعزامی به دارالحکومه را بر عهده داشت. پس از اعاده مشروطیّت و فتح تهران، به عضویّت مجلس عالی مشروطه درآمد و همچنین عضو کمیسیونی بود که از طرف این مجلس  مآمور تهیّه لایحه عزل محمّدعلی شاه، جانشینی سلطان احمد شاه و نیابت سلطنت عضدالملک گردید.

نامبرده از سال ۱۳۲۸ ق روزنامه «وقت» را که مرام آن اعتدالی بود، انتشار داد. ولی چندی بعد تصمیم گرفت روزنامه اش را در رشت منتشر کند و به همین خاطر به گیلان بازگشت.

میرزا حسین خان کسمایی در سال ۱۳۲۹ ق از طرف حکومت مشروطه مأمور سرکوب شورشیان اردبیل شد و در وقایع اواخر همین سال که منجر به تسلّط روس ها بر گیلان گردید، خانه او در رشت همانند خانه های چند تن دیگر از احرار گیلان غارت شد و وی با لباس مبدّل به بادکوبه گریخت و از آنجا به پاریس رفت. ولی مقارن با جنگ جهانی اوّل به گیلان بازگشت و در سال ۱۲۹۷ش به نهضت جنگل پیوست و دارۀ روزنامه جنگل را که ارگان نهضت بود، از شماره سوم آن بر عهده گرفت و تا شمارۀ هشتم این روزنامه را انتشار داد.

میرزا حسین خان کسمایی در سال۱۲۹۹ش در سن ۵۹ سالگی بر اثر بیماری کلیوی بدرود حیات گفت .(نک یوسفدهی)

  • ابراهیم فخرایی، نخستین نویسنده پیرامون انقلاب جنگل

ابراهیم فخرایی را بیشتر با کتاب سردار جنگل می شناسیم. نخستین کتابی که پیرامون جنبش جنگل منتشر شد. وی در سال ۱۲۷۸ در رشت متولد شد و پس از تحصیلات ابتدایی،در تهران  در دبیرستان های سیروس و دارالفنون تحصیل کرد. زمانیکه که جنبش جنگل پرآوازه شد،  با میرزا کوچک خان، رهبر نهضت جنگل در گوراب زرمیخ آشنا شد، به نهضت پیوست پیوست و در اواخر سرپرست معارف جنگل گردید.

در سال ۱۲۹۶ ابراهیم فخرایی معلم شد و در مدرسه ابتدایی سعدی در انزلی به عنوان مدیر خدمت کرد. دو سال بعد او به تدریس تاریخ، فارسی و فرانسه در دبیرستان های شماره ۱ و۲ رشت پرداخت. در سال ۱۳۰۱ فعالیت سیاسی و اجتماعی خود را با انتشارات روزنامه پیام از نو آغاز کرد. طی این سال ها او به روزنامه نگاری هم مشغول بود و پس از تعطیلی روزنامه پیام به عنوان ویراستار طلوع، مطلالب به شدت انتقادی نسبت به دولت می نوشت. در ۱۳۰۶ او همکاری با هیات موسس جمعیت نشر فرهنگ گیلان را آغاز کرد، با کمک سایر افراد هیات ، کتابخانه ملی رشت را بنیان نهاد. در همین سال او مجله فروغ را منتشر کرد، که فقط یک سال دوام آورد. در همان سال او در ظاهر به دلیل برانگیختگی دانش اموزان برای اعتصاب و حمایت از یک دانش آموز اخراج شده، از سمت آموزشی در رشت اخراج شد. پس از یک سال محرومیت از کار، دوباره دعوت به کار شد و به تدریس پایه ششم ابتدایی و مقطع متوسط پرداخت.تالیف کتاب های درسی و اخلاق و تعلیمات مدنی، فارسی (با نام گنجینه ادب) و تاریخ، دستاوردهای این دوره از حیات فرهنگی اوست.

در ۱۳۱۱فخرایی درس های حقوقی را که توسط وزارت عدلیه ارایه می شد، گذراند و گواهی گرفت تا به وکالت بپردازد. این فرهنگی ، طبع شعر نیز داشت و گاه اشعاری به زبان گیلکی می سرود. او از سال ۱۳۱۳ تا زمان بازنشستگی، در سمت هایی مانند: امین صلح(رئیس دادگستری)، بازرس، وکیل پایه یک دادگستری به فعالیت پرداخت و اوقات فراغت خود را نیز با تحقیق و تالیف سپری کرد.

در ۱۳۲۴ او برای یک سال دیگر فروغ را منتشر کرد و به عنوان دبیر حزب جنگل کار کرد که توسط چندی از یاران سابق میرزا کوچک خان تشکیل شده بود. او در سال ۱۳۳۳ از خدمات دولیت بازنشسته شد.

او در سال ۱۳۶۶ در تهران درگذشت و به خاک سپرده شد، ولی در سال ۱۳۷۰ شمسی بقایای جنازه اش به رشت منتقل شده و دوباره در سلیمانداراب ، نزدیک مقبره میرزا کوچک خان به خاک سپرده شد.(نک محمد ابراهیم گوهریان)

  • فریدون نوزاد

فریدون نوزاد، شاعر، نویسنده، محقق و هنرمند گیلانی در ششم بهمن ماه ۱۳۰۱ از پدر مادری با نام های حسین نوزاد(افسر شهربانی رشت) و صغرا (مقرب) (از خانواده اداره چی گیلانی) در محله درویش مخلص رشت پای به دنیا گذارد. در کودکی به دبستان (رودکی) و سپس به دبیرستان شاهپور رفت و دوره دوم متوسط را در دبیرستان نظام تهران گذراند و در سال آخر آن استعفا داد. پس از پایان خدمت سربازی مدتی به کشاورزی پرداخت. در ۱۴مرداد ۱۳۲۸(روز مشروطیت) با ایراندخت غلامعلی زاده شایگانی(۱۳۰۳-۲۵شهریور ۱۳۹۵) ازدواج نمود که حاصل آن دو دختر و سه پسر و بیش از شصت و هفت سال زندگی مشترک در کمال تفاهم و دوستی بود. در ۲۷تیر ۱۳۰۳ به استخدام بانک بازرگانی ایران (نخستین بانک خصوصی ایران) درآمد و از کار مندی تا ریاست و سرپرستی را در آن بانک، در شهرهای مختلف گیلان و مازندارن تجربه کرد و در بهمن ۱۳۶۰ بازنشسته شد و از بابلسر به زادگاهش در رشت بازگشت.

وی نخستین شعر را در کلاس ششم ابتدایی سرود و تا واپسین لحظات زندگانی با شعر زندگی کرد. در اوایل دده پنجاه دو دفتر شعرش را دزدند، با این وجود بیش از هزار بیت از اشعارشان را جمع آوری کرده ام.

از پانزده سالگی و در دبیرستان شاهپور پایش به سن تئاتر باز شد و در ادامه با عضویت و تشکیل گروه های نمایشی، بازیگری، نوشتن نمایشنامه، کارگردانی و افتتاح کلاش آموزش بازیگری به این رشته ادامه داد تا سال ۱۳۲۲٫ در سال ۱۳۶۸ تاریخ نمایش در گیلان را به چاپ رساند.

از سن بیست سالگی با یاری همفکرانش حزب میهن پرستان را در رشت تشکیل داد که در ادامه با ائتلاف با احزاب پیکار و میهن و پیوستن به حزب ایران، به کارهای سیاسی با دیدگاه های ملی گرایانه روی آورد و از همان زمان به عنوان خبرنگار روزنامه های پیام، نبرد، امروز و جبهه خدمت نمود.

با افتتاح رادیو گیلان به همکاری قلمی و اجرا در رادیو گیلان پرداخت. از بنیانگذاران (فرهنگ عامه) در رادیو رشت بود که نخستین برنامه در نوع خود بشمار می رفت. برنامه های مرزاداران گیلان، شیر و خورشید سرخ گیلان، تئاترهای هفتگی و ادب گیلان از جمله برنامه های رادیویی ایشان بود.

همزمان با افتتاح تلوزیون گیلان، کارشناس تاریخ جنگ خزر بودند و جنگ باران در سیزده قسمت در رابطه با آداب و رسوم نوروزی از جمله این برنامه هیا بود.نوزاد پس از شهریور ۱۳۲۰ در اکثر نشریات گیلان با نام های ونداد هرمزد، حاقاله، گیله مرد، توک آور، فریدون، جغله، ف. ن و یا نام اصلی و یا بینام می نوشت.

سردبیری برخی نشریات مثل: صفدر، فکر جوان، تحول گیلان، امتیاز هفته نامه سوسیالیست در تیرماه ۱۳۳۲ که تنها موفق به انتشار طلیعه اش شد، بنیانگذار نشریه پادنگ در ۱۳۳۵ در شش شماره، خبرنگار رسمی روزنامه های پیام، نبرد امروزو جبهه.

در سال ۱۳۷۳ تاریخ جراید و مجلات گیلان را چاپ کرد که پیشتر مقاله هایی از آن در گیلان ما و صدای بازار و کتاب گیلان چاپ کرده بود.

نامه های خان احمد خان گیلانی(۱۳۷۳)، چهره مطبوعات در گیلان و شرح حال گروهی از مشاهیر در کتاب گیلان(۱۳۷۴، مهستی نامه گردآوری، تصحیح و تحشیه چاپ دوم ۱۳۷۳،  تاریخ جراید و مجلات گیلان از آغاز تا انقلاب اسلامی ۱۳۷۹، نقش احسان الله خان دوستدار در نهضت جنگل چاپدوم ۱۳۸۵، مجموعه اسناد نهضت جنگل بازخوانی ۱۳۸۱، گیله گب ۱۳۸۲فرهنگ گیلکی فارسی از طرف استانداری و دانشگاه گیلان کتاب برتر انتخاب و ایشان پژوهشگر نمونه شناخته شدند.

گرانی و کمبود برنج در وقایع شهریور ۱۳۲۰ به همراهی دکتر عبدالکریم گلشنی(۱۳۸۶)، گنجینه ۱۳۹۰شرح حال و برگزیده اشعار ۵۵شاعر گیلانی به همراهی دکتر محمد علی فائق، نامه های گیلان الکساندر خودزکو۱۳۹۰ به همراهی علی امیری، نگاهی تازه به مشروطه گیلان در گیلان اثر انوشیروان نعیمی اکبر، تصحیح و تحشیه چاپ دوم ۱۳۹۲، سوگند و سوگندنامه هایی از ادب پارسی ۱۳۹۲،

فریدون نوزاد، ظهر روز پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۵ بر اثر کهولت سن در ۹۴ سالگی درگذشت.(نقل از پسرش رضا نوزاد)

جهانگیر سرتیپ پور,از یاران میرزا کوچک خان جنگلی,گنجینه تصاویر ضیاءالصالحین

  • جهانگیر سرتیپ پور

«جهانگیر سرتیپ پور در سال ۱۲۸۲ شمسی در رشت به دنیا آمد. وی در سن ۱۷سالگی به نهضت جنگل پیوست. با وقوع درگیری بین قوای سرخ کودتاچی و جناح کوچک خان، کار جهانگیر به اعدام کشید و حکم تیر باران به نام او قرائت شد، اما به طریقی از خطر هلاک، جان سالم بدربرد.

جهانگیر سرتیپ پور، بعد از شکست نهضت جنگل از سال ۱۳۰۰ تا ۱۳۲۰ به امور فرهنگی و هنری روی آورد و به تشکیل جمعیت «آکتورال آزاد» همت گماشت و پس از چندی ضمن اتحاد با جمعیت ترقی ایران تحت عنوان جمعیت آزاد ایران مشغول فعالیت های فرهنگی و هنری شد.

جهانگیر سرتیپ پور برای تامین هزینه های ایجاد قرائتخانه و کلاس های اکابر و تاسیس موسسات خیریه با نوشتن نمایشنامه های تاریخی و اجتماعی  «ندای وطن، عاقبت وخیم عشق خونین و به معرض نمایش درآوردن این نمایشنامه ها با هیات تاتر ال جمعیت آزاد ایران عواید قابل ملاحظه ای بدست آورد. قسمتی از درآمد حاصله را صرف ایجاد قرائتخانه و کلاس سالمندان و قسمت عمده آن را به خرید زمین ناصریه رشت جهت تاسیس بیمارستان اختصاص داد. بیمارستان مذکور بعدا به همت مردم نیکوکار و سهمیه عوارض شهرداری از برنجهای صادراتی  به نام پورسینا ساخته شد.

وی در سال ۱۳۳۰ از سوی انجمن شهر رشت به سمت شهردار انتخاب گردید و حدود ۲سال در این سمت باقی بود. مهمترین خدمت وی، اگوگذاری اصولی برای فاضلاب رشت بود.

سرتیپ پور در مرداد ۱۳۴۲ به نمایندگی مردم رشت در مجلس شورای ملی انتخاب شد. در دوران نمایندگی، با پیگیری و کوشش های  وی اقدامات ارزنده ای به شرح زیر انجام گردید: احداث راه رشت – فومن- میانه. تامین اعتبار خرید زمین برای احداث فرودگاه رشت، خرید بانک خون برای بیمارستان پورسینا، توسعه کتابخانه ملی رشت، انجام مقدمات تاسیس دانشکده کشاورزی و واگذاری ۲۰۰هکتار زمین جهت تاسیس دانشگاه گیلان و تاسیس زایشگاه رشت.

جهانگیر سرتیپ پور در دهه ۱۳۵۰، از کارهای سیاسی و اجتماعی کناره گرفت و بار دیگر فعالیت های فرهنگی  و هنری را آغاز کرد. او در این دوران به نگارش خاطرات و تنظیم یادداشت ها و ادامه پژوهش های خویش پرداخت. آثاری از او در زمینه های ادبی، تاریخی، سیاسی و اجتماعی در مجلات و روزنامه های تهران و رشت با امضای مستعار چاپ شد. آثار وی از این قرار است:

گیلان نامه (جزوه ای در ۵۴ صفحه مصور در تعرفه محصولات کشاورزی و دامی و اوضاع طبیعی که در آبان ۱۳۳۵ خورشدی در رشت چاپ شد. اوخان مجموعه بیش از ۷۰ تصنیف و ترانه گیلکی  که آهنگ ۱۵ترانه آن را خود ساخته و بقیه روی آهنگهای خارجی تنظیم شده است.

«نشانیهایی از گذشته دور گیلان و مازنداران، ویژگی های دستوری و فرهنگ واژههای گیلکی ، نامها و نامدارهای از دیگر آثار اوست. گفتنی است ساخت تماشاخانه رشت به همت سرتیپ پور و در ملک شخصی همسر وی ساخته شد.

سرتیپ پور در سن ۹۰ سالگی به جهان باقی رفت و طبق وصیتش در گورستان سلیمانداراب رشت به خاک سپرده شد.» (کتاب گیلان)

  • شیون فومنی

شیون فومنی(میراحمد سید فخری نژاد) شاعر و ترانه سرا، سوم دی ماه ۱۳۷۷ در فومن به دنیا آمد. او از جمله مفاخر و مشاهیر نامداری است که به گواهی آثارش در ادبیات معاصر به عنوان شاعر دوزبانه در عرصه ی شعر گیلکی و فارسی خوش درخشیده است.

شیون نه بواسطه ی صدای دلنشین دکلمه اش در اجرای شعرهای مردم‌مدار آلبوم های صوتی “گیله اوخان” (پژواک گیلان) بلکه با آمیختگی هنرمندانه از عناصر بومی، باورها، افسانه ها، ضرب المثل ها و کاربرد و گزینش مناسب واژگان و اصطلاحات در تارو پود زبان شعری برخاسته از جوهره و اصول ادبی و هنری زیبایی شناسانه به عنوان شاعر مخاطب دار شمال در پیوندی عمیق و ژرف با تمامی سطوح مردم در ارتباطی عاشقانه است و شعر و آثار ادبی اش از ذخائر و گنجینه های ماندگار ادبیات گیلکی بشمار می رود.

شیون فومنی در شعر فارسی نیز از چهره های توانای ادبیات معاصر و در غزل امروز از زمره غزلسرایان شاخص و ممتاز محسوب می گردد.

او در بیست و سوم‌ شهریورماه ۱۳۷۷ پس از یک دوره بیماری نارسایی کلیوی چشم از جهان فروبست و جامعه ی شعر و ادب کشور را بسوگ نشاند.(نقل از حامد فخرایی فرزند شیون)

 – جعفر خمامي زاده

جعفر خمامي زاده به سال ۱۲۹۹ در رشت متولد شد. تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در زادگاه خود و تحصيلات دانشگاهي را در دانشسراي عالي به پايان رسانيد و موفق به اخذ درجه ليسانس در رشته تاريخ و جغرافيا و علوم تربيتي گرديد. پس از فراغت از تحصيل به كار تدريس پرداخت، طي دوران خدمت در آموزش وپرورش مشاغلي مختلفي از قبيل رياست دبير ستان ، رياست اداره امتحانات ، رياست اداره تربيت معلم و نيز رياست امور دانشجويان مدرسه عالي بازرگاني رشت را بر عهده داشت وي از محققان، نويسندگان و مترجمان فاضل گيلان است.

معروفترين اثر وي ولايات دارالمرز ايران،گيلان اثر رابينو است كه توسط وي از فرانسه به فارسي ترجمه شده است ؛ ترجمه هاي ديگر وي روزنامه هاي ايران از آغاز تا سال ۱۳۲۹ هجري قمري ، صنعت نوغان ايران، گويش گيلكي ، اثر كريستين سن ، درياي خزر ، پايان نامه تحصيلي دكتر مفخم پايان و  ترجمه کتاب برنج در گيلان و ولايات جنوب درياي خزر از لوئی رابینو از آثار وی است. همچنین کتاب تاریخچه آموزش و پرورش گیلان از دیگر آثار اوست. (نعمتی)

  • سيد محمد تقي مير ابو القاسمي

سید محمد تقی میر اوبالقاسمی، در سال ۱۳۰۹ به دنيا آمد. دروس حوزوي، مقدمات و سطح و خارج را در كنار تحصيلات دبيرستاني و دانشگاه ادامه داد، پس از اخذ ليسانس در سال ۱۳۳۸ به استخدام آموزش و پرورش گيلان درآمد و به كار تدريس در دبيرستان­ها و دانشسراها و دانشگاههاي گيلان (رشت و آستارا) پرداخت.

در سال ۱۳۷۳ بازنشسته شد، در اين مدت به طور مستمر با جرايد و مجلات ايران همكاري داشت در سال­هاي ۱۳۷۳ و ۱۳۷۵ براي آگاهي و دست يابي به اسناد تاريخ گيلان به باكو جمهوري آذربايجان و تفليس و كوتايسي (جمهوري گرجستان) سفر كرد. وي در سال ۱۳۸۵ بدرود حيات گفت و در گورستان سلیمانداراب به خاک سپرده شد.

سرزمين مردم گيل و ديلم، تاريخ و جغرافياي طالقان، گيلان از آغاز تا انقلاب مشروطيت، گيلان از انقلاب مشروطيت تا زمان انتشار خاطرات صادق كوچكپور، نهضت جنگل و اوضاع اجتماعي فرهنگي گيلان ما، دكتر حشمت و انديشه اتحاد اسلام در جنبش جنگل، خاطرات صادق كوچكپور، نهضت جنگل و اوضاع اجتماعي و فرهنگي، نقش الگوها در تربيت، نهضت روستايي در ايران، فرهنگ مقياسات در اسلام از تالیفات اوست.(نعمتی)

  • ولی الله اردشیری

ولی الله اردشیری در سال ۱۳۲۴ خورشیدی در محله “درب مسجد” شهرستان لنگرود  به دنیا آمد. و تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در لنگرود به پایان رساند و در سال ۱۳۴۴ ه.ش به دانشكده علوم دانشگاه تهران راه یافت و در رشته فیزیك مشغول به تحصیل شد و شاگرد استادان بنامی چون پروفسور محمود حسابی و دكتر آزاد بود. اردشیری درسال ۱۳۴۸ه.ش موفق به دریافت مدرك كارشناسی شد و سپس به مدت دو سال دوره خدمت سربازی خود را در شهر شیراز سپری كرد.

وی در سال ۱۳۵۰ به استخدام آموزش و پرورش در آمد و دو سال نخست شغل معلمی خویش را در دبیرستان های شهرستان صومعه سرا سپری كرد. در همین ایام بود كه پدرش بر اثر بیماری دار فانی را وداع گفت و استاد اردشیری به عنوان فرزند نخست، عهده دار سرپرستی خانواده گردید. او پس از آن عازم شهر رشت شد و خانه‌ای در خیابان تختی اجاره كرد و دوره‌ای پربار فعالیت آموزشی خود را در این شهر آغاز كرد. او تا پایان عمر در همین شهر زندگی كرد و به عنوان دبیر دبیرستان‌های رشت به كار فرهنگی خویش ادامه داد.

از دیگر فعالیت های فرهنگی وی همكاری با دوستان نزدیك در تأسیس «­گروه فرهنگی كوشیار» بود. نامبرده در سال ۱۳۷۹ بازنشسته شد، اما همچنان تمام وقت به فعالیت آموزشی ادامه داد. تا سرانجام شبانگاه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۸۱ (مصادف با روز معلم) دچار عارضه سكته مغزی شد و پس از دو هفته اغماء، شب هنگام ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۱ دیده از جهان فرو بست.

در ایامی كه در بیمارستان بستری بود، جمع كثیری از شاگردانش همه روزه در مقابل بیمارستان گرد می آمدند و منتظر دریافت خبری از بهبود وضعیتش بودند و پس از درگذشت او، اهالی رشت پیكرش را با شكوهی خاص در گورستان سلیمان داراب رشت به خاك سپردند. تشییع جنازه او باشكوه‌ترین و عمومی‌ترین تشییع جنازه‌ای بود كه شهر رشت پس از تشییع پیكر موسیوآرسن میناسیان (نیكوكار معروف شهر) به خود دید. وجه امتیاز این فرهنگی با سابقه -كه اینگونه شاگردان و اولیا و همكارانش را شیفته كرده بود- غنای علمی، تبحر در تدریس، خوشرویی و از همه مهم‌تر مناعت طبع و آزادگی اش بود. (نعمتی)

منابع:

  • مجموعه مقالات نقش کسما در نهضت جنگل دکتر هومن یوسفدهی، نامداران کسما در کمیته اتحاد اسلام و نهضت جنگل. دیلمان ضمیمه شماره پنجم مجله دیلمان. آذرماه ۱۳۹۵
  • زندگینامه مفاخر و مشاهیر فرهنگی گیلان، محمد ابراهیم گوهریان، با همکاری فاطمه نورانی انتشارات گوهریان چاپ اول ۱۳۹۳
  • کتاب گیلان جلد دوم، انتشارات گروه پژوهشگران ایران، به سرپرستی ابراهیم اصلاح عربانی، تابستان ۱۳۸۴ چاپ سوم.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *