صنایع دستی

معرفی آخرین بازمانده هنر سفالگری سیاهکل/ روستای کلنادان آشنای استاد محمود شکری

گیلان مصور- مهری شیرمحمدی
عمق چروک های پیشانی اش گل اندود شده، اما دستان استخوانی اش هنوز در کار گِل است. پیرمرد، هنوز پا بر چرخ سفال دارد و با مهارتی تمام و ضرب آهنگی یکنواخت بسته به طرحی که در ذهن دارد، صفحه گرد زیر پا را می گرداند.
چرخی که صفحه هاتش چوبی است. چوب مدوری که نسل هاست درکار گِل است. یادگار نیاکانش. با اندک تغییراتی. شکاف های عمیق روی گونه هایش نشان از عمق تجربه های دور و دراز دارد. صنعتی که نسل اندر نسل و سینه به سینه آموخته و اصالتی که در کمتر کارگاهی یافت می شود. شاید او آخرین نسل سفال ساز سنتی در سیاهکل باشد.
اگرچه «محمود شکری»، ۳نسل را به خوبی به یاد دارد ، اما بخاطر ندارد خودش از چند سالگی پشت چرخ نشسته. شاید ۷سالش بود که پای در گودال چرخ سفالگری نهاد. می گوید: قبلا چرخ سفالگری داخل یک گودال بود. این چارچوبه فلزی ابتکار خودم است. ۸۴سال است در این کارم، در روستای «کلنادان» فقط من سفالگری می کنم. دیگر در سیاهکل سفالگری نیست. همه مرا می شناسند.
همانطور که در کار گِل است، با همان اصطلاحات قدیم گیلکی و لابه لای وزوز زنبورهای عسلی که کندوهایش آن سو تر از کارگاه در کار شهد و گُلند ، می گوید:« این مگس ها مال همسایه ماست.»
اگر مسافرانی نیز استاد محمود شکری را نشناسند، دود کوره سفال پزی اش، همه را خبر دار می کند. خانه اش نزدیک جاده اصلی سیاهکل به سمت دیلمان است. ۱۰ کیلومتر بعد از سیاهکل و درست وسط پیچ، تابلوی نصف و نیمه «کلنادان» عمق دره را نشانه رفته. انبار دست سازهایش، کمی جلوتر از تابلو سرپاست. انبار که نه، آلونکی حلب پوش که اداره راه برای تعریض جاده معترض وجودش شده. کوره اش اما، چند بار تغییر مکان داده ؛ یکبار برای توسعه جاده اصلی سیاهکل به دیلمان عقب تر رفت و چند باری هم برای بازسازی خانه اش در حیاط جابجا شده است. اما پشت پرچین چوبی حیاط، کوره هویداست. کوره ی کوچکی برآمده از بلوک و کاه گل. با انبوهی از ذغال هایی که از کوره تخلیه شده و با وجود آنکه چند ساعتی است کوره را خاموش کرده اند، گرمای کوره آزارت می دهد.
کوره استاد شکری، نه دالان عمیقی بسان کوره های سفالگری شهر میبد یزد دارد و نه آنچنان وسیع بسان کوره های شهر لاله جین همدان. همین است و بس . اما بسان خردی اش، یک هنر اصیل، خُورندِ طبیعت گیلان را می پزاند. اینجا در کارگاه سفال سازی استاد شکری، خبری از رنگ و لعاب نیست و یا حتی طرح و نقش های فریبنده. همه چیز اینجا رنگ و بوی سادگی می دهد و به گفته خودش: «سلامتی».
شکری همانطور که تکه ای گل را بر چرخ سفال می چرخاند، پاسخ سوال های مرا هم می دهد: « اینهمه سرطان از کجا آمده، مگر قدیم کسی گمج لعاب خورده می خرید. اصلا می دانی لعاب را از چه درست می کنند؟! شیشه خرده، باروت و باریچه را می کوبند و باهم مخلوط می کنند. اصل گمج و ماست گوله و توئه و سبو و نمکار باید سفال پخته بدون لعاب باشد.»
گوشه کارگاه، طبقه طبقه سفال های گویا و خموش منتظرند تا در کوره پخته شوند. تحمل آتش ۹۰۰درجه هر خامی را هم پخته می کند. اما باید مرحله به مرحله آتش را تیز کرد تا سفالها طاقت بیاورند.
شکری توضیح می دهد: اگر یک مرتبه درجه حرارت را بالا ببریم همه سفال ها ترک می خورد. سفال ها ۲۴ ساعت داخل کوره پخته می شود. ۱۴- ۱۵ ساعت اول فقط باید دود بدهیم. چوب های پوسیده را می ریزیم تا آرام آرام دود کنند بعد کم کم با ریختن هیزم های خشک درجه شعله را بالا می بریم. باید حواسمان باشد که شعله یک مرتبه بالا نرود اگر رفت، باید آب بریزیم که حرارت فروکش کند. بعد از پخته شدن هم باید ۷-۸ ساعت صبر کنیم تا آرام آرام خنک شوند.
لابه لای سفال های پخته شده، خبری از نمکار نیست. سینی سفالی که بویژه برای ساییدن سبزیجات محلی و تهیه چاشنی دلار و یا سبزنمک به کار می رود. شکری می گوید: نمکار درست کردن، دیگر نمی صرفد. گل زیادی می خواهد زحمتش هم زیاد است.
از هزینه ها می پرسم، پاسخ می دهد: هربار باید برم دو محل پایین تر، روستایی هست بنام «مِهرِ بُن» از آنجا گل بیاورم. گل را باید چند دور صاف کنم تا عمل بیاد. حالا پسرم یک سرند سیمی برایم درست کرده، که گل را از آن رد می دهم تا نخاله و سنگ ریزهایش جدا شود. جمع کردن هیزم هم هست. حالا با این زحمت درست می کنی مشتری می آید می گوید: گران است. مسافر می آید از من کارت خوان می خواهد!
تا پارسال یک مشتری داشتم که سفالهای مرا به ایتالیا صادر می کرد، اما دیگر نمی دهم، نمی صرفد. بیشترین مشتری های من رستوران های سنتی هستند، ظرف های کوچک یک نفره برای ماست بندی می برند، یا گمج های کوچک.
وسوسه خرید گمج بدون لعاب، اندازه و قیمتش را به پرسش وا می دارد. پاسخ های اندازه ها هم بسان پیشینیان است: « ۱ مرغی داریم، ۲ مرغی، تا ۳ مرغی هم داریم. خواستی نصف مرغی هم هست. ۱مرغی تمیز ۸- ۹ نفررا میگرداند»
تنها بازمانده سفالساز سیاهکل، مجسمه های زیادی هم می ساخته با همان اصالتی که از نیاکان خود آموخته بود ولی جفاهای زیادی دیده از شکستن مجسمه هایش. به جرم تفکری بجامانده از ایدئولوژی شرک پرستی!
سبویی که بر چرخ سفال و با دستان شکری شکل می گرفت، با آخرین مهر اصالت استاد از چرخش بازماند و سفالساز سنتی با یک تکه نی لوله پهن، نقش و نگار ساده ای بر «سبو» زد و گفت: در هوای گرم شالیزار همین سبو آب را تا ساعتها خنک نگه می دارد.
در این کارگاه، همه چیز رنگ و بوی گذشته و اصالت را می دهد. حتی کوزه ای که برای ایجاد دود و فراری دادن زنبورها از دور کندو ساخته شده و یا «نِرِه» ای که برای تهیه کره از ماست ساخته شده و یا کوزه هایی که برای ماندگاری طولانی مدت پنیر دامداران در ییلاق به کوره می رود.
چنین شاخصه ای برای یک تولید کننده صنایع دستی اگر در دیگر استان ها وجود داشت، بی شک نامزد دریافت مهر اصالت از یونسکو معرفی می شد. استاد شکری ناشناخته نیست و یکبار هم از شبکه ۴ رسانه ملی اصالت هنرش معرفی شده است. اما چرا کسی دستان هنرمند استاد شکری را به گرمی نمی فشارد!

منبع: همشهری

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *