اخبارفرهنگ

حاشیه نشینی با  کسوت مهر؛ اینجا آسیب های اجتماعی پرسه می زد

تمایز فرهنگ شهری و روستایی، از یک سو و تمرکز حاشیه نشینی با اسکان دو هویت فرهنگی متفاوت در مسکن های مهر، موجب شده کارشناسان زنگ خطر بروز انواع آسیب های اجتماعی را در چنین سکونت گاه هایی- که بی برنامه ساخته شده است- به صدا درآورند.

گیل مهر- عباس ایمانی، پژوهشگر مطالعات فرهنگی

شهرها در کنار روستاها هر یک با عقبه تاریخی دور و دراز، بافت زندگی بشر امروز را تشکیل می دهند.  تقدم هریک بر دیگری چندان مشخص نیست ولی هر دو از سرچشمه یکجا نشینی بشر برامده اند. هر چند مفهوم امروزی «شهر» از غرب نشات گرفته است، ولی به روایتی «بین النهرین»  شهری های بشر اولیه را در خود جای داده بود .

شهرها از جمله سکونت گاهایی بودند که تفاوت هایش در مقایسه با جوامع روستایی خود را عیان می ساختند. مردمی که در بافت شهری زندگی می کنند، به لحاظ فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی با مردم روستا تفاوت های زیادی دارند.

روستا غالبا مکانی است که تغییرات در آن با آهنگ کندتری همراه است. معیشت اکثر مردم کشاورزی است و چندان تفاوت های فرهنگی مجال ظهور و بروز پیدا نمی کند. ارتباط مردم چهره به چهره با سیطره یک وجدان جمعی است و نقش نظارتی خود را نیز اعمال می کند.

هویت اجتماعی در این بافت یک «هویت جمعی» است و با حداقل تفاوت ها همراه است. «فردگرایی» و تشخص چندان محلی از اعراب ندارد. بسیاری از امور در مجامع جمعی روستاها کارشناسی می شود و به طور کلی وجدان جمعی زندگی خانواده های روستایی را به پیش می برد و نظاره گر رفتارها و کنش های ساکنین آن است.

در مقابل این هویت جمعی، با هویت فردی در  شهرهاروبرو هستیم. اولین پدیده ای که در بافت شهری دیده می شود، تمایزات است. مشاغل، سکونت گاهها ، باورها و کنش های ساکنان شهری بسیار متنوع و به شدت به پایگاه اقتصادی و اجتماعی خانوارها وابسته است. در شهرهای سنتی تفاوت ها لبته کمتر به چشم می آید، به نحوی که هنوز روح جمعی،  بر بافت محلی و منطقه ای حاکم است و از این رو هویت در بافت سنتی شهری، جمعی ولی با کمی فردگرایی همراه است.

پدیده  همسایگی در چنین بافت هایی ناظر نامحسوس اهالی یک محله  است. در سیر روند تغییرات شهرنشینی غریبگی و گمنامی کم کم بافت شهری را دچار تغییرات گسترده کرده است. در محلات دیگر، ارتباط ساکنین چهره به چهره نیست و حتی در یک آپارتمان مسکونی افراد در گمنامی به سر می برند و صد البته خود از این فرایند راضی نیز هستند. زیرا غریبه بودن ریسک نزدیکی افراد را افزایش می دهد از این رو خانواده  ها تلاش می کنند چندان ارتباطی با دیگران یا همان  همسایگان سابق برقرار نکنند.

البته این تغییر نگرش به هویت های جدید مجال بروز می دهد. هویت فردی اهمیت و ارزش دوچندانی نسبت به هویت های جمعی پیدا می کند. این فردگرایی در شهرهای جوامع مختلف به اشکال متفاوتی دیده می شود. بعنوان مثال؛ در جوامع توسعه یافته فردگرایی مانع شکل گیری یک شهروند مسئول نشده است به این مفهوم که هر چند افراد در انتخاب نیازها و خواسته های خود از اختیار عمل بسیاری برخورداند، ولی برای رفع نیازهای خود دیگران را نادیده  نمی گیرند.

در شهرهای جوامع در حال توسعه، فردگرایی نتوانسته پروسه خود را تکمیل کند و این گسست باعث شده فردگرایی این جوامع با یک نوع خودخواهی همراه شود و عملا شهروند مسئول ظهور و بروز پیدا نکند. و این یکی از آسیب های جدی است که در کمین افراد در حال زندگی در  بافت شهرهای کشورهای در حال توسعه  است. این مساله به خصوص وقتی با ترکیب جمعیتی ناهمگون روبرو شود مجال بروز پیدا کرده و این سرآغاز آسیب های جدی اجتماعی است.

جاذبه های شهری و بیکاری های گسترده در روستاها هر ساله خیل عظیمی از ساکنان روستا را روانه شهرها می کند و اتفاقا این خیل عظیم به مناطقی گرایش پیدا می کنند که با توان پایین اقتصادی آنان هماهنگ تر باشد.

استان گیلان در چند دهه قبل جمعیت روستایی اش بیشتر از جمعیت شهرنشین اش بوده ولی اکنون چندسالی است کفه ترازو به طرف شهرنشیی سنگین تر شده است و امروز حدود۷۰درصد جمیعیت استان در مناطق شهری ساکن هستند. تراکم جمعیتی زیاد  گیلان -که حاکی از وسعت کم سرزمینی است- ساکنین این استان را بر خلاف عقبه تاربخی اش مجبور کرده که در آپارتمان ها ساکن شوند.

هر چند در سالهای اخیر انبوه سازی رشد چشم گیری داشته است ولی باز تقاضا برای مسکن رو به تزاید است. تا جائیکه دولت را مجبور به اتخاذ ساخت مسکن های انبوه تحت عنوان مسکن مهر کرده است. مسکن هایی که غالبا بدون مطالعات جدی جامعه شناسی و روانشناسی و معماری ایرانی  ساخته شده است. مکانی که جمعیت روستایی و جمعیت کم توان ساکن در اطراف و اکناف استان را به خود جلب کرده است. جمعیتی با تفاوت های فرهنگی و هویتی متفاوت و ناهمگن کسانی که از هویت های  قبلی شان کنده شده و در بافت بی هویت جدید- که عقبه تاریخی نیز ندارد- ساکن شده اند.

این سرآغاز حاشینه نشینی جدیدی است -که متاسفانه در یک طرح ملی- در کنار تمامی شهرها کشور سربرآورده است. معمولا مردم حاشینه نشین به اقتضای محیط جدید و دوری از کانون فرهنگ اصلی خود، دستخوش تغییر می شوند و رفته رفته بخشی از جمعیت آن به سنت شکنی و بی بندوباری می گراید. این خلاء ذاتی در کنار پیش بینی نشدن سیستم های نظارتی و مکان هایی نظیر مراکز فرهنگی، هنزی و ورزشی که می تواند هویت فرهنگی جدیدی را در این مناطق رقم بزند؛ آبستن معظلات اجتماعی جدی دراین مناطق و به تبع آن سایر مناطق شهرها خواهد شد.

چنین مکان هایی، کلونی هایی هستند که بسیاری از بزه کاری ها را به سوی مناطق مرکزی شهری هدایت می کنند. این معضل تا حدی جدی است که برخی سیاست مداران را به این سو سوق داده که صحبت از مسکن اجتماعی می کنند مساکنی  که در بافت های اصلی شهری ساخته می  شوند تا خلاء هویتی کمتری را نسبت به مسکن های مهر به همراه داشته باشد.

هر چند این طرح نیز از زمان مطرح شدنش تا کنون عملی نشده است. ضمن اینکه ساخت این مسکن ها نیز نمی تواند مانع آسیب هایی باشد که ناخواسته در بافت مسکن مهر در کمین نشسته است.

حال ما با خیل عظیمی از کلونی ها در حاشیه شهرها مواجه هستیم که بدون در نظر گرفتن ضابطه ها و اصول شهرسازی روز دنیا ساخته شده اند. مناطقی که بدون هویت و ساختارهای هویت بخش بنا شده  و خیل جمعیتی را به سمت چنین مساکنی سوق داده است.

مساکنی بی روح که قرار است فرزندانی را در آن بپروراند. مسکن های مهر- که در زمان ساخت شاهکار خوانده می شد- اکنون با مشخص شدن آسیب هایش، زنگ خطرهایش به صدا درآمده است. با این حال، هنوز مسئولان بطور جد به دنبال سروسامان دادن معضلات آن نیستند و در نهایت  جامعه  تاوان آسیب های  اجتماعی این پدیده حاشیه نشینی جدید را می پردازد.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *